تبلیغات
amirnazeri-moshaver
amirnazeri-moshaver
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


ارزیابی علمی عاشق شدن در خانم‌ها


اگر تابحال عاشق شده باشید، احتمالاً می‌دانید که عاشق شدن فرآیندی متفاوت و متمایز است. علم پشت آن از خود عاشق شدن جالب‌توجه‌تر است.
ارزیابی علمی عاشق شدن در خانم‌ها

میگنا: دانستن اینکه چه اتفاقی می‌افتد که عاشق می‌شوید، تحقیقی بسیار جذاب و جالب در علوم اعصاب، بیوشیمی و روانشناسی است و درک مکانیک‌های زیرلایه عشق می‌تواند برای تقویت زندگی اجتماعی و احساسی هر فرد بسیار مفید باشد.

نقش شیمی در عشق
عشق فقط یکسری موادشیمیایی نیست، بلکه شیمی مغز نقش بسیار مهمی در علت بروز این احساسات در افراد بازی می‌کند. وقتی ما چیزهای خوب را حس می‌کنیم، معمولاً مقدار زیادی دوپامین در آن نقش دارد. دوپامین ماده‌شیمیایی است که مغز وقتی فرد چه زن و چه مرد هر نوع لذت، ازجمله عشق، را تجربه می‌کند، ترشح می‌کند. دوپامین همچنین میزان تولید تستوسترون را در بدن بالا می‌برد. افزایش میزان تستوسترون در بدن است که باعث می‌شود وقتی فرد نزدیک به کسی است که دوستش دارد، عرق کند و در عشق‌های جدید میل جنسی بالایی داشته باشد.

وقتی زن‌ها عاشق می‌شوند، بدن آنها هم نورپینفرین و هم فنیل‌اتیلامین تولید می‌کند. این مواد تمرکز را بالا می‌برد و حس شادی و رضایت در فرد ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که زن‌ها وقتی عاشق می‌شوند معمولاً فقط روی آن مرد متمرکز می‌شوند و بقیه چیزها را کنار می‌گذارند. به همین خاطر است که همه، چه زن‌ها و چه مردها، وقتی منتظر یک پیام تلفنی هستند، هوشیاری‌شان بالاتر می‌رود یا برای خوابیدن دچار مشکل می‌شوند یا دیگر نمی‌توانند درمورد کس دیگری فکر کنند.

و ماده آخر اُکسی‌توسین است. اُکسی‌توسین در زمان‌های مختلفی تولید می‌شود، ازجمله حین عشق‌بازی و رابطه‌جنسی. این ماده در بدن خانم‌ها به مراتب بیشتر از آقایان تولید می‌شود. این ماده حین ارگاسم در بدن آقایان تولید نمی‌شود، بلکه در این زمان میزان دوپامین در بدنشان به شدت بالا می‌رود. به همین دلیل است که آقایان فقط به این دلیل که با کسی رابطه‌جنسی برقرار کرده‌اند نمی‌توانند عاشق او شوند. اُکسی‌توسین موانع احساسی را از بین می‌برد و باعث می‌شود افراد احساس راحتی بیشتری داشته باشند. اُکسی‌توسین است که آن حس وابستگی به فردی دیگر را در زمان عاشقی در ما ایجاد می‌کند. طوریکه وقتی فرد موردنظر کنارمان نباشد، مقدار کافی از آن را تولید نمی‌کنید و به همین دلیل مقدار بیشتری می‌خواهید. به همین دلیل است که حتی گاهی اوقات احساس می‌کنیم به آن فرد معتاد شده‌ایم.

دوپامین، تستوسترون، اُکسی‌توسین، نورپینفرین و فنیل‌اتیلامین همه در کنار هم برای پشتیبانی از عشق همکاری می‌کنند. لذت جنسی و وابستگی احساسی هم همین موادشیمیایی را تولید می‌کند. این موادشیمیایی باعث می‌شود توجه بسیار بیشتری به منبع آنها داشته باشید و همچنین وادارتان می‌کنند که میزان بیشتری از این مواد را طلب کنید. عشق (و البته رابطه‌جنسی) درست مثل دارو روی مغز کار می‌کنند.

ولی حتی اگر می‌دانستید چطور همه این موادشیمیایی را به درستی در مغز زن موردعلاقه‌تان ایجاد کنید، باز هم برای اینکه او را عاشق خودتان کنید کافی نیست. چون عشق فقظ شیمی نیست. عملکردی از سابقه و اولویت‌های فردی هم هست.

روانشناسی بر شیمی برتری می‌یابد

یک دلیل عمده برای اینکه نمی‌توانیم فقط از شیمی مغز برای عاشق کردن یک دختر استفاده کنیم این است که همه زن‌ها به یک ترکیب شیمیایی به طریق یکسان واکنش نمی‌دهند. روانشناسان به این «سبک و استایل وابستگی» می‌گویند و اگر دقیقاً ترکیب مشابهی در موادشیمیایی مغز ترشح شود باز تعیین‌کننده ارتباط او با شما نخواهد بود. بااینکه علوم سخت (بیولوژی و شیمی) به شما می‌گویند که می‌توانید در برخی اعمال دخیل باشید، موادشیمیایی خاصی ترشح کنید و تاثیرات مشخصی را دریافت کنید، ولی علوم نرم (روانشناسی) می‌گوید اتفاقی به مراتب شخصی‌تر و متفاوت‌تر در حال افتادن است.

شاید عبارت سبک وابستگی به گوشتان نخورده بود ولی احتمالاً تاحدودی با آن آشنایی دارید. بعنوان مثال، تابحال برایتان پیش آمده که چند روزی ارتباطی فوق‌العاده صمیمی و پوشور با دختری برقرار کنید و بعد از چند روز یکدفعه غیبش بزند؟ یا تابحال یک ارتباط عادی را شروع کرده‌اید که ناگهان خیلی جدی می‌شود؟ اینها نمونه‌هایی از دو سبک وابستگی متفاوت هستند. اعمال دقیقاً یکسان (چند جلسه قرارملاقات) به دو نتیجه کاملاً متفاوت (یکی فرار می‌کند و دیگری وابسته‌تان می‌شود) منجر می‌شود.

به طور کلی چهار سبک وابستگی وجود دارد. یکی از اینها به شدت مسموم است، دو مورد می‌توانند مشکل‌ساز باشند و چهارمی سبک وابستگی صحیح است. ما ممکن است با یک سبک وابستگی یک زن یکجور واکنش دهیم و با سبک وابستگی زنی دیگر جوری دیگر. ولی به طور عمده، سبک وابستگی فقط نوعی واکنش به هر کسی است که نسبت به او احساس علاقه می‌کنیم. وقتی با سبک‌های مختلف وابستگی آشنا شدید، آنوقت ارتباطات سابقتان معنا و مفهوم بیشتری برایتان پیدا می‌کنند.

– ایمن: این همان رابطه‌ای است که دوست دارید در آن بمانید. یک فرد مطمئن با اینکه به دیگری تکیه کند یا کسی بر او تکیه کند مشکلی ندارد. همینطور خیلی راحت می‌تواند تنها بماند. درنتیجه، دختری که سبک وابستگی او طبیعی است هیچوقت صبح تا شب دم آپارتمان شما منتظر نمی‌نشیند تا چند دقیقه‌ای شما را ببیند. همینطور وقتی همه‌چیز بین شما عاشقانه و رمانتیک می‌شود کنار نمی‌کشد. بااینکه ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد، هیچوقت برای جلب توجه شما از روش‌های نادرست استفاده نمی‌کند.

– مضطرب: دخترانی که سبک وابستگی مضطربانه دارند اعتمادبه‌نفسشان پایین است و به تنهایی احساس ایمنی نمی‌کنند. این دخترها مخالف صمیمیت نیستند ولی سطح بسیار بالاتری از صمیمیت را طلب می‌کنند که برای یک رابطه درست و سالم غیرعادی است. اگر تابحال با دختری ارتباط داشته‌اید که از همان ابتدای رابطه با شما طوری رفتار می‌کند که فردی بسیار جدی و خاص هستید، احتمالاً با این سبک وابستگی آشنایی دارید. شاید او عاشقتان نشود ولی روز‌به‌روز حساسیت بیشتری نسبت به شما پیدا می‌کند.

– بی‌اعتنا: این دسته از دخترها به دنبال رابطه نیستند چون تنها بودن را ترجیح می‌دهند. به همین دلیل، وقتی احساس وابستگی یا کشش احساسی زیاد حس می‌کند، واکنش طبیعی او عقب کشیدن و رفتن به داخل لاک خودش است. شاید به شما احساس داشته باشد ولی از آن مهمتر این است که دلش نمی‌خواهد حسی به شما پیدا کند. به همین دلیل هر کاری از دستش برمی‌آید برای سرکوب احساساتش انجام می‌دهد. بااینکه شاید موفق شوید که او را به دست آورید ولی بهتر است انرژی‌تان را صرف کسی کنید که برای عشق ورزیدن به شما آمادگی بیشتری دارد.

– ترسان: افراد ترسان معمولاً نوعی ضایعه روحی و احساسی را در کودکی تجربه کرده‌اند که نه تنها آنها را نسبت به هر نوع وابستگی بی‌تمایل کرده است بلکه باعث شده است که آنها از رابطه و وابستگی ترس و واهمه داشته باشند. آنها خود را لایق محبت و علاقه شما نمی‌دانند. حتی ممکن است انگیزه شما را برای دوست داشتنشان سوال کنند. این افراد باید به تنهایی روی خودشان کار کنند تا قدرت احساسی لازم را برای شروع رابطه پیدا کنند. شما قادر به اصلاح آنها نیستید و از بودن با آنها هم هیچ چیزی نصیبتان نخواهد شد.

توجه داشته باشید که دو سبک وابستگی وسطی – مضطرب و بی‌اعتنا – می‌توانند عناصر سبک وابستگی ایمن فرد باشند. مثلاً دختری ممکن است ایمن باشد ولی بیشتر از حد معمولی خودش را به شما نزدیک کند یا برای استقلال فردی خود بیشتر از حد معمول ارزش قائل است ولی در عین حال می‌تواند به دیگران هم وابسته شود. ولی سبک وابستگی ترسان بسیار مسموم است. چرا باید بخواهید کسی عاشقتان شود که شک دارد قصد فریب او یا سوء‌استفاده کردن از او را دارید؟ سه مورد اول می‌توانند عاشق شما شوند ولی چهارمی همیشه فاصله خود را با شما حفظ خواهد کرد.

هر چقدر هم که شیمی یک زن به او بگوید که باید عاشق شما شود ولی غلبه بر شخصیت او که از طریق سبک وابستگی‌اش نمایش داده می‌شود، ممکن است دشوار باشد. اینجاست که روانشناسی بر شیمی برتری می‌یابد.

علم چه راهکاری برای شما دارد؟

دانستن درمورد شیمی و سبک‌های وابستگی هیچ زنی را عاشق شما نمی‌کند. ولی اینکه بدانید عشق به چه ترتیب عمل می‌کند می‌تواند احتمال پیدا کردن زنی که مناسب شما باشد را بیشتر کند و پیوندی معنادار برایتان بسازد که برای هر دو شما سالم و رضایت‌بخش باشد.

عمل ساده‌ لمس و نوازش کردن همسر می‌تواند شما دو نفر را به هم نزدیک‌تر کند. اینکه بدانید شیمی شما دو نفر می‌گوید چه بکنید، به صورت ناخودآگاه به ذهن خودآگاه و منطقی شما کمک می‌کند که روند رابطه را تسریع بخشید یا در صورت لزوم ترمز کنید. درک سبک‌های وابستگی خانم‌ها هم به شما کمک می‌کند نیازهای او را برایش برآورده کنید یا تصمیم بگیرید که چه نوع دختری را برای خودتان انتخاب کنید.

علم مربوط به عاشق شدن دخترها یک حقه جادویی نیست. فقط عمل ساده‌ی توجه به عادت‌ها، رفتارها و اولویت‌ها با توجه همزمان به نقش علم در امور احساسی است. یادتان باشد، شما نمی‌تواند مغز او را هک کنید و باعث شوید که عاشقتان شود ولی می‌توانید از دانشتان درمورد نحوه کارکرد مغز او برای بالاتر بردن جذابیت خودتان برای او استفاده کنید. با صرف زمان و انرژی کافی این جذابیت می‌تواند تبدیل به عشق شود، با همه‌ی پیچیدگی‌های عجیب، خاص و هیجان‌انگیزش.





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 13 بهمن 1395


از کجا بفهمید رابطه‌تان به ازدواج ختم می‌شود یا نه؟
همه دوست دارند رابطه‌ای را شروع کنند و بعد یک روز از خواب بیدار شوند و ببینند تا ماه‌عسلی که همیشه منتظرش بودند چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند.
از کجا بفهمید رابطه‌تان به ازدواج ختم می‌شود یا نه؟

یکی از بهترین سفرها در زندگی تبدیل رابطه دوستی به ازدواج است. هر کس دوست دارد از یک جاده‌ مشخص و بدون هیچ توقفی در مسیر برای رسیدن به آن عبور کند. همه دوست دارند رابطه‌ای را شروع کنند و بعد یک روز از خواب بیدار شوند و ببینند تا ماه‌عسلی که همیشه منتظرش بودند چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند.

نکته مهم در آن این است: اگر همه خانم‌ها بتوانند تحقق‌پذیر بودن این انتظار را در ابتدای هر رابطه‌شان بفهمند، آنوقت میزان دلشکستگی‌ها به حداقل خواهد رسید. مطمئنم که از خودتان می‌پرسید آیا این امکان‌پذیر است؟ من پاسختان را خواهم داد.

اولین چیزی که باید به پایگاه اطلاعاتی باورهایتان اضافه کنید این واقعیت است که هنوز هم مردهای خوب وجود دارند. وقتی می‌گویم مردهای خوب منظورم مردهایی است که بتوانند همسرانی احتمالی باشند. مردهایی که آنقدر دوستتان خواهند داشت که هر چیزی را برای ازدواج کردن با شما قربانی کنند. مردهایی که آرزوهایتان را تحقق خواهند بخشید.

سوال دیگر این است: چطور باید چنین مردهایی را پیدا کرد؟ اگر بدانید این مردها چه شکلی هستند، آنوقت هر جایی می‌توانید آنها را پیدا کنید چون همه‌جا هستند.
داشتن مردی که شما را در مراحل عشق پیش ببرد، ازخودگذشتگی‌های لازم را بکند و هر چه می‌خواهید را برایتان فراهم کند، فوق‌العاده است. فوق‌العاده نیست؟ چرا واقعاً هست.

اما همانقدر که این می‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اگر یک روز خودتان را در دستان مردی ببینید که یک روز به شما می‌گوید، «ببخشید عزیزم ولی باید این چیزی را که برای آن اسم رابطه گذاشته‌ایم را تمام کنیم» می‌توانند فاجعه‌بار باشد. اینجاست که قلبتان شکسته خواهد شد!

ولی چطور باید بفهمید که رابطه‌تان به ازدواج منجر خواهد شد یا نه؟

چیزی که باید در نظر داشته باشید این است که چطور با او آشنا شده‌اید و حتی کجا؟

نباید توقع داشته باشید مردی که در خیابان با او آشنا شده‌اید فکر بزرگ ازدواج کردن با شما را در سر داشته باشد. این درست مثل پولی است که در خیابان روی زمین پیدا کنید و چون آن لحظه جوابگوی نیازتان بوده است، زندگی‌تان را حول آن بسازید. چقدر احمقانه!

مردهایی که با شما در خیابان، رستوران و کافه و از این قبیل آشنا می‌شوند اکثراً از آنهایی هستند که می‌آیند، قلبتان را می‌شکنند و می‌روند.

اگر بگویید استثناهایی وجود دارد با شما موافقم. بله وجود دارد ولی نمی‌توانید مطمئن باشید که مورد شما هم ازجمله آن استثناها باشد.

مورد مهم دیگری که باید به آن فکر کنید سرمایه‌گذاری است که روی شما کرده است: چه چیزهایی برایتان می‌خرد؟ چه برنامه‌هایی برایتان دارد؟ آیا آنطور است که می‌خواهد امروز خوشحال باشید و هیچ علامت مشخصی وجود ندارد که فردا هم روز فوق‌العاده‌ای برایتان بسازد؟ شما را با خود به مهمانی می‌برد ولی هیچ هدفی برای آینده ندارد؟ هیچ چیز جز چیزهای مصرف‌شدنی (لباس، کفش، کیف، ساعت و از این قبیل) برای شما سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟

هر مردی تا زمانیکه هر چیزی از شما که می‌خواهد را به دست بیاورد، می‌تواند اینکار را بکند. وقتی تمام خواسته‌های جنسی و غیرجنسی او را برآورده کردید، دیگر شروع پایان یافتن رابطه‌تان است.

اگر واقع‌بین باشید، یک مرد واقعی و یک همسر احتمالی برای آینده شما سرمایه‌گذاری می‌کند. ایرادهای شما را پیدا کرده و سعی می‌کند آنها را اصلاح کند. به شما کمک خواهد کرد در زمینه‌‌های تحصیلی، کاری و همه عرصه‌ها پیشرفت کنید.خیلی بیشتر از مسا‌ئل عادی روزمره برای شما انجام می‌دهد.

چنین مردی را پیدا کرده‌اید؟ عالی است!

ولی قبل از اینکه به شما تبریک بگویم، بگذارید کمی این ارزیابی را جلوتر ببریم. آیا به خدا اعتقاد دارد؟ آیا رابطه‌تان تحت فرمان همانی است که ازدواج را برای انسان بنیاد نهاد؟ اگر اینطور نیست، شاید باید قبل از ادامه مسیر با این فرد، پاسخی برای این مسئله پیدا کنید.

دوستان من، رابطه‌های آزمون و خطا به هیج دردی نمی‌خورند! اگر شک دارید، بیشتر تحقیق و بررسی کنید.

اگر ما یاد بگیریم که خودمان را فریب ندهیم، دیگر هیچکس نخواهد توانست ما را فریب دهد.







نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 13 بهمن 1395


20 نشانه ای که به شما می گوید: ازدواج ممنوع!
بسیاری از جوان ها دوست دارند بدانند زمان مناسب ازدواجشان دقیقا چه وقت است؟ به عبارت دیگر چطور می توانند مطمئن شوند که آمادگی های لازم را برای ازدواج به دست آورده اند؟
20 نشانه ای که به شما می گوید: ازدواج ممنوع!
در این بین برخی نشانه ها و رفتارها وجود دارد که اگر فرد در خود آن ها را می بیند، بهتر است تا آن ها را به طور کامل رفع نکرده است، به فکر ازدواج نباشد؛ زیرا متأسفانه با بی تفاوتی و ساده گرفتن آن ها همین عوامل پس از ازدواج مایه بروز اختلافات و بگو و مگوی زوجین می شود. برخی از این موارد را اعلام کرده است که در ادامه می خوانیم:

اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید. ( تنبلی و بی مسئولیتی)

اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌که به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد کنید.(نداشتن تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به دلیل مشکلاتی قطع رابطه کرده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.( نداشتن ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

اگر تصور می کنید افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید. (خطای شناختی)

اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان را بر دوش دیگران قرار می‌دهید. (اصالت لذت، و نبود مسئولیت پذیری)

اگر فقط منطق و طرز نگرش خود را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی و خود میان بینی)

اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (نداشتن خودآگاهی)

اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادهای دیگران، تغییری در رفتار شما ایجاد نشده است. (نبود مدیریت خود یا خود مدیریتی)

اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده (خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می شود. (مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید( حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیر قابل انعطاف هستید. (‌نداشتن انعطاف پذیری لازم)

اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نیستید. (نبود آگاهی اجتماعی)

اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (نداشتن مدیریت رابطه)

اگر بسیار هیجان طلب هستید و تنها، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. (هوش هیجانی پایین)

اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه به دیگران واکنش نشان می دهید.( رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی (کسی که یک باره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آیید. (اختلال شخصیت)

اگر فکر می کنید از بین چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید. (خطای شناختی، نداشتن کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

اگر بدون این که خود را دقیقاً‌ ارزیابی کنید و بشناسید، ‌دنبال همسر مناسب می گردید. (‌نداشتن شناخت خود)

اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، به ازدواج اقدام می کنید. (مشکل در شیوه حل مسئله)





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 13 بهمن 1395


از کجا بفهمید رابطه‌تان به ازدواج ختم می‌شود یا نه؟


یکی از بهترین سفرها در زندگی تبدیل رابطه دوستی به ازدواج است. هر کس دوست دارد از یک جاده‌ مشخص و بدون هیچ توقفی در مسیر برای رسیدن به آن عبور کند. همه دوست دارند رابطه‌ای را شروع کنند و بعد یک روز از خواب بیدار شوند و ببینند تا ماه‌عسلی که همیشه منتظرش بودند چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند.

نکته مهم در آن این است: اگر همه خانم‌ها بتوانند تحقق‌پذیر بودن این انتظار را در ابتدای هر رابطه‌شان بفهمند، آنوقت میزان دلشکستگی‌ها به حداقل خواهد رسید. مطمئنم که از خودتان می‌پرسید آیا این امکان‌پذیر است؟ من پاسختان را خواهم داد.

اولین چیزی که باید به پایگاه اطلاعاتی باورهایتان اضافه کنید این واقعیت است که هنوز هم مردهای خوب وجود دارند. وقتی می‌گویم مردهای خوب منظورم مردهایی است که بتوانند همسرانی احتمالی باشند. مردهایی که آنقدر دوستتان خواهند داشت که هر چیزی را برای ازدواج کردن با شما قربانی کنند. مردهایی که آرزوهایتان را تحقق خواهند بخشید.

سوال دیگر این است: چطور باید چنین مردهایی را پیدا کرد؟ اگر بدانید این مردها چه شکلی هستند، آنوقت هر جایی می‌توانید آنها را پیدا کنید چون همه‌جا هستند.
داشتن مردی که شما را در مراحل عشق پیش ببرد، ازخودگذشتگی‌های لازم را بکند و هر چه می‌خواهید را برایتان فراهم کند، فوق‌العاده است. فوق‌العاده نیست؟ چرا واقعاً هست.

اما همانقدر که این می‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اگر یک روز خودتان را در دستان مردی ببینید که یک روز به شما می‌گوید، «ببخشید عزیزم ولی باید این چیزی را که برای آن اسم رابطه گذاشته‌ایم را تمام کنیم» می‌توانند فاجعه‌بار باشد. اینجاست که قلبتان شکسته خواهد شد!

ولی چطور باید بفهمید که رابطه‌تان به ازدواج منجر خواهد شد یا نه؟

چیزی که باید در نظر داشته باشید این است که چطور با او آشنا شده‌اید و حتی کجا؟

نباید توقع داشته باشید مردی که در خیابان با او آشنا شده‌اید فکر بزرگ ازدواج کردن با شما را در سر داشته باشد. این درست مثل پولی است که در خیابان روی زمین پیدا کنید و چون آن لحظه جوابگوی نیازتان بوده است، زندگی‌تان را حول آن بسازید. چقدر احمقانه!

مردهایی که با شما در خیابان، رستوران و کافه و از این قبیل آشنا می‌شوند اکثراً از آنهایی هستند که می‌آیند، قلبتان را می‌شکنند و می‌روند.

اگر بگویید استثناهایی وجود دارد با شما موافقم. بله وجود دارد ولی نمی‌توانید مطمئن باشید که مورد شما هم ازجمله آن استثناها باشد.

مورد مهم دیگری که باید به آن فکر کنید سرمایه‌گذاری است که روی شما کرده است: چه چیزهایی برایتان می‌خرد؟ چه برنامه‌هایی برایتان دارد؟ آیا آنطور است که می‌خواهد امروز خوشحال باشید و هیچ علامت مشخصی وجود ندارد که فردا هم روز فوق‌العاده‌ای برایتان بسازد؟ شما را با خود به مهمانی می‌برد ولی هیچ هدفی برای آینده ندارد؟ هیچ چیز جز چیزهای مصرف‌شدنی (لباس، کفش، کیف، ساعت و از این قبیل) برای شما سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟

هر مردی تا زمانیکه هر چیزی از شما که می‌خواهد را به دست بیاورد، می‌تواند اینکار را بکند. وقتی تمام خواسته‌های جنسی و غیرجنسی او را برآورده کردید، دیگر شروع پایان یافتن رابطه‌تان است.

اگر واقع‌بین باشید، یک مرد واقعی و یک همسر احتمالی برای آینده شما سرمایه‌گذاری می‌کند. ایرادهای شما را پیدا کرده و سعی می‌کند آنها را اصلاح کند. به شما کمک خواهد کرد در زمینه‌‌های تحصیلی، کاری و همه عرصه‌ها پیشرفت کنید.خیلی بیشتر از مسا‌ئل عادی روزمره برای شما انجام می‌دهد.

چنین مردی را پیدا کرده‌اید؟ عالی است!

ولی قبل از اینکه به شما تبریک بگویم، بگذارید کمی این ارزیابی را جلوتر ببریم. آیا به خدا اعتقاد دارد؟ آیا رابطه‌تان تحت فرمان همانی است که ازدواج را برای انسان بنیاد نهاد؟ اگر اینطور نیست، شاید باید قبل از ادامه مسیر با این فرد، پاسخی برای این مسئله پیدا کنید.

دوستان من، رابطه‌های آزمون و خطا به هیج دردی نمی‌خورند! اگر شک دارید، بیشتر تحقیق و بررسی کنید.

اگر ما یاد بگیریم که خودمان را فریب ندهیم، دیگر هیچکس نخواهد توانست ما را فریب دهد.





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 4 بهمن 1395


20 نشانه ای که به شما می گوید: ازدواج ممنوع!
در این بین برخی نشانه ها و رفتارها وجود دارد که اگر فرد در خود آن ها را می بیند، بهتر است تا آن ها را به طور کامل رفع نکرده است، به فکر ازدواج نباشد؛ زیرا متأسفانه با بی تفاوتی و ساده گرفتن آن ها همین عوامل پس از ازدواج مایه بروز اختلافات و بگو و مگوی زوجین می شود. برخی از این موارد را اعلام کرده است که در ادامه می خوانیم:

اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید. ( تنبلی و بی مسئولیتی)

اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌که به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد کنید.(نداشتن تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به دلیل مشکلاتی قطع رابطه کرده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.( نداشتن ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

اگر تصور می کنید افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید. (خطای شناختی)

اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان را بر دوش دیگران قرار می‌دهید. (اصالت لذت، و نبود مسئولیت پذیری)

اگر فقط منطق و طرز نگرش خود را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی و خود میان بینی)

اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (نداشتن خودآگاهی)

اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادهای دیگران، تغییری در رفتار شما ایجاد نشده است. (نبود مدیریت خود یا خود مدیریتی)

اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده (خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می شود. (مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید( حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیر قابل انعطاف هستید. (‌نداشتن انعطاف پذیری لازم)

اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نیستید. (نبود آگاهی اجتماعی)

اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (نداشتن مدیریت رابطه)

اگر بسیار هیجان طلب هستید و تنها، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. (هوش هیجانی پایین)

اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه به دیگران واکنش نشان می دهید.( رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی (کسی که یک باره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آیید. (اختلال شخصیت)

اگر فکر می کنید از بین چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید. (خطای شناختی، نداشتن کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

اگر بدون این که خود را دقیقاً‌ ارزیابی کنید و بشناسید، ‌دنبال همسر مناسب می گردید. (‌نداشتن شناخت خود)

اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، به ازدواج اقدام می کنید. (مشکل در شیوه حل مسئله)




نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 4 بهمن 1395


جهت گرفتن مشاوره به دو طریق میتوانید اقدام نمایید

1- مراجعه حضوری

به کلینیک های سمنان و یا تهران آقای ناظری

2- مشاوره تلفنی

برای انتخاب هرکدام از مشاوره های فوق

با شماره تلفن09127311349 تماس حاصل فرمائید

تا انشالله مشکلی از مشکلاتتان حل گردد.

آدرس ایمیل: amirnazeri2010@yahoo.com





نوع مطلب : جهت مشاوره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1395


چطور كودك خجالتی را اجتماعی كنیم؟

این صحنه حتما برای‌تان آشناست؛ كودكی كه در احوالپرسی‌های معمول روزانه با دیگران، پشت والدینش پنهان می‌شود و در جواب احوالپرسی آن‌ها ساكت می‌ایستد؛ این قبیل بچه‌ها را به‌ اصطلاح «خجالتی» می‌گویند، مشكلی كه اغلب كودكان و حتی نوجوانان و بزرگسالان ممكن است با آن روبه‌رو باشند.

در اصل این یك ویژگی شخصیتی است كه نباید باعث شرمندگی شود چون نیمی از بزرگسالان فكر می‌كنند خجالتی هستند و بیش از نیمی از آن‌ها هم اذعان می‌كنند كه در كودكی خجالتی بوده‌اند؛ این مشكلی است كه با تشویق و حمایت قابل اصلاح است. خبر خوب این‌كه كودكان خجالتی می‌توانند كم‌رویی‌شان را مدیریت كنند. آن‌ها فقط كمی به حمایت نیاز دارند. پس بهتر است راه‌های كمك به آنها را پیدا كنید.

حس خجالت چیست؟
خجالت در واقع نوعی ویژگی شخصیتی در كودكان است، نه یك عیب و نقص كه نیازی به دعوا و شرمندگی والدین داشته باشد. این ویژگی با تشویق و حمایت والدین قابل اصلاح است جالب است بدانید دانشمندان می‌گویند خجالتی بودن در بعضی فرهنگ‌ها مورد پسند و ستایش مردم است و از راه فرهنگ جامعه به كودكان به ارث می‌رسد.

 

از نظر علمی احساس خجالت، یك واكنش طبیعی نسبت به افراد یا محیط‌های جدید است كه در حقیقت تركیبی از حس ترس و كنجكاوی را در خود دارد. شیرخواران با دیدن غریبه‌ها روی‌شان را برمی‌گردانند. كودكان نوپا به زمین نگاه می‌كنند و به پدر یا مادرشان می‌چسبند و حتی ممكن است در این شرایط به مكیدن انگشت شست بپردازند اما بیشتر بچه‌ها قبل از 3 سالگی به راحتی با همه ارتباط برقرار می‌كنند و به‌نظر بسیار اجتماعی می‌آیند اما بعد از این سن، ترس بیشتر كودكان از غریبه‌ها شروع می‌شود و آن‌ها حس خجالت و شرمندگی را یاد می‌گیرند. در این زمان است كه ناگهان كوچولوی اجتماعی و برون‌گرای شما تبدیل به یك موجود خجالتی می‌شود.

خجالت از کجا می‌آید؟

ژنتیك:
برخی از ویژگی‌های شخصیتی به افراد ارث می‌رسد بنابراین این ویژگی نیز می‌تواند در فرد ژنتیكی باشد. تحقیقات نشان می‌دهد، میل به كم‌رویی ممكن است ژنتیكی باشد‌. با توجه به تحقیقات انجام‌ شده در دانشگاه هاروارد در رابطه با نوزادان، 15تا20 درصد نوزادان تازه به دنیا آمده در محیط جدید ساكت‌، هوشیار و آرام هستند. با وجود این، حدود 25درصد از این نوزادان، نوجوانانی خجالتی نمی‌شوند‌ در حالی‌كه بعضی از نوجوانان خجالتی‌، كودكی پرشورونشاطی داشتند.

ترس از شكست:
هستند والدینی كه فكر می‌كنند كودك‌شان نابغه است و باید هر آنچه لازم است را زود یاد بگیرد. كودكانی كه مدام بیشتر از ظرفیت‌شان از آن‌ها توقع وجود دارد، زمانی‌كه نمی‌توانند آن انتظار را درست برآورده كنند احساس بدی پیدا می‌كنند و این احساس بد تبدیل به ترس از شكست در آن‌ها می‌شود و بالطبع آن‌ها را به سمت شرمساری سوق می‌دهد.

رفتار آموزش داده شده:
كودكان به‌دنبال تقلید مدل‌های تاثیرگذار هستند و این مدل‌ها می‌توانند والدین باشند. والدین خجالتی این حس را به كودك‌شان نیز می‌آموزند. مادری را تصور كنید كه در مهمانی كنار كودك خود ساكت نشسته و هیچ گپ‌وگفتی با اطرافیان ندارد. همین، یك الگو برای فرزند این مادر می‌شود.

نگران فرزند خجالتی‌ تان نباشید
وقتی خجالتی بودن بچه‌ها شروع می‌شود اصلا لازم نیست نگران باشید؛ در شرایط طبیعی مانند ورود به یك مهدكودك یا محیط جدید، خجالت كشیدن بچه‌ها كاملا طبیعی است زیرا بچه‌ها در این محیط‌ ها با بزرگسالانی مواجه می‌شوند كه تاكنون آن‌ها را نمی‌شناخته‌اند و علاوه بر آن، باید یك سری از وظایف را نیز انجام دهند. این موضع حتی برای ما بزرگ‌ترها هم صدق می‌كند؛‌ وقتی وارد یك جمع غریبه می‌شویم، ناخودآگاه یك قدم خود را عقب می‌كشیم.

 والدین چه كمكی می‌توانند بكنند

* به كودك خود راهبرد‌های موثر مقابله با كم‌رویی را آموزش دهید
به كودك‌تان بیاموزید از دیگر كودكان سوال كند و به جواب‌های‌شان گوش دهد. با او صحبت كنید چطور موقعیتی را كه باعث عصبی‌شدن او شده باید مدیریت كند. «اگر در مهمانی عصبی بودی چه كار باید بكنی تا آرام شوی؟ می‌توانی با یكی از بچه‌هایی كه در مدرسه می‌شناسی معاشرت كنی، می‌توانی پیشنهاد كنی كه تو هم از مهمان‌ها پذیرایی كنی، فكر می‌كنی با دیگر بچه‌ها درباره چه چیزی می‌توانی صحبت كنی؟»

* روی كودكان برچسب «خجالتی» نزنید
«ببخشید، این پسر من خیلی خجالتی است» یا «دخترم خجالت می‌كشد، برای همین نمی‌آید تا با دختر شما بازی كند.» این‌ها همان جملاتی است كه مادر و پدر یك كودك خجالتی معمولا زمان روبه‌رو شدن با دیگران به زبان می‌آورند غافل از این‌كه این كار اشتباه است! گفتن این‌كه فرزندتان خجالت می‌كشد یا خجالتی است، به او این پیام را می‌دهد كه چیزی غیرطبیعی در وجودش هست و شما از این بابت شرمنده یا نگران هستید.

 

همین موضوع موجب می‌شود تا كودك احساس گناه و تقصیر كند. این احساس گناه به جای آن‌كه كودك را در رویارویی با حس خجالت، توانمند كند، بدتر او را گوشه‌گیر و ساكت می‌كند. اگر می‌خواهید فرزندتان هنگام روبه‌رو شدن با فامیل‌های نسبتا دور، كمتر ترسیده و خجالت بكشد، بهترین راه آن است كه به كودك توضیح دهید باید انتظار چه چیزی را داشته باشد مثلا بگویید:«عمه شیرین دوست دارد تو را ببوسد، تو هم عمه را ببوس.» اگر به كودك بگویید: «خجالت نكش!» او حتما بیشتر خجالت خواهد كشید!

* با كم‌رویی فرزند خود همدردی كنید
 اذعان به آنچه او احساس می‌كند، بدون داوری منفی، به او كمك می‌كند احساس بهتری نسبت به خود داشته باشد. دادن این تصور كه چیز بدی در رفتار او وجود دارد باعث می‌شود او حس بدی پیدا كند و در نتیجه خجالتی‌تر شود. همدردی با فرزندتان به او كمك می‌كند كه مهارت‌های اجتماعی خود را افزایش دهد و با دیگران ارتباط برقرار كند. به كودك‌تان نشان دهید، احساس او را درك می‌كنید. وقتی در یك جشن تولد وارد یك اتاق پر از كودك می‌شوید به او بگویید: «می‌دانم سخت است وارد جمع بچه‌هایی بشوی كه این همه سرو صدا می‌كنند!» این جمله به او كمك می‌كند حس راحتی بیشتری داشته باشد و بتواند رفتار بهتری از خود نشان دهد.

* عشق‌تان را ابراز كنید
كودك خجالتی شما باید اطمینان داشته باشد كه شما او را همان‌طور كه هست، دوست دارید. او راه و روش خودش را برای روبه‌رویی با موقعیت‌های جدید دارد و دوست دارد اول مشاهده كند و بعد وارد بازی شود. شما باید به این ویژگی‌ها احترام بگذارید. همین كه فرزندتان را در آغوش بگیرید، نشان می‌دهد او با همان ویژگی‌هایش شایسته دوست داشتن شما‌ست. محبت شما به فرزندتان به او اعتماد به نفس می‌دهد.  

 چقدر باید صبر كنید؟
اولین قدم برای كمك به كوچولوی خجالتی‌تان این است كه او را به زور مجبور به كاری نكنید و برای آشنا شدن او با محیط و افراد زمان كافی را اختصاص دهید. برخلاف ما بزرگسالان، آشنا شدن بچه‌ها با محیط جدید و كنار آمدن با وظایف جدید، ممكن است خیلی طول بكشد مثلا اگر كودك‌تان را در یك مهد كودك یا پیش‌دبستانی ثبت‌نام كرده‌اید، كاملا طبیعی است كه یك ماه طول بكشد تا او با بچه‌های دیگر و مربی خودش آشنا شود.

فرزند شما حتی ممكن است فقط با نشستن روی یك صندلی در یك نقطه خاص كلاس آرامش یابد! اگر شما كودك را به زور مجبور كنید تا خجالتش را كنار بگذارد، ممكن است نتیجه عكس بگیرید و او بیشتر به درون خودش پناه ببرد همچنین اگر او را مجبور كنید تا فورا و همان روزهای اول با بچه‌های دیگر گروه آشنا شود، اوضاع از این هم بدتر خواهد شد و ممكن است كودك در كسب مهارت‌های اجتماعی دچار مشكل شود. مشكل خجالت كودكان تنها با یك روند آرام و طولانی حل می‌شود و هیچ راه حل یك شبه‌ای برای آن وجود ندارد.


چگونه شروع كنیم؟
مربی‌های كودك جمله مشهوری دارند كه می‌گوید: «هر چه كودك كوچك‌تر، گروه دوستی هم كوچك‌تر!» این یك قانون ساده است كه به شما هم در حل مشكل خجالت فرزندتان كمك می‌كند. اگر می‌خواهید عادت‌های اجتماعی فرزندتان را تقویت كنید، این كار را باید از اجتماعات كوچك شروع كنید. برای شروع، معرفی یك دوست جدید هم‌سن و سال به‌عنوان همبازی به فرزندتان كفایت می‌كند. بهتر است دوست كودك‌تان را به خانه‌تان دعوت كنید به این ترتیب تعداد چیزهای جدیدی كه فرزندتان یكباره با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، كم خواهد شد و او آسان‌تر با شرایط كنار خواهد آمد. بعد از چند هفته می‌توانید اجازه دهید تا فرزندتان به خانه دوستش برود. وقتی كودك چند ماهی را با همبازی جدید گذراند و به او عادت كرد، می‌توانید عضو جدیدی را وارد گروه كنید و از والدین این كودك هم بخواهید تا اجازه دهند بچه‌ها به نوبت در منزل هر كدام از اعضای گروه با هم بازی كنند به این ترتیب گروه دوستان كم‌كم بزرگ‌تر می‌شود و در عین حال شما قادر به كنترل اوضاع هستید.

خجالت آن‌قدرها هم بد نیست!
در پایان به یاد داشته باشید كه خجالتی بودن همیشه هم ویژگی بد و نامطلوبی نیست؛ این ویژگی به همراه خود صفات دیگری را هم می‌آورد كه مثبت و مطلوب هستند مثلا احتیاط بیشتر، مشاهده دقیق‌تر و گوش دادن بهتر به گفته‌های اطرافیان. حتی گفته می‌شود كودكانی كه خجالتی هستند، در آینده گوش شنوای بهتر و دوستان وفادارتری خواهند شد.





نوع مطلب : کودک و نوجوان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 دی 1395


راه هایی برای حل مشکلات سال اول ازدواج
اگر شما هم جزو این دسته هستید، جدا دچار سوءتفاهم شده اید! اغلب زوج ها در این دوازده ماه روزهای سختی را سپری می کنند و اگر بلد نباشند که چطور رابطه شان را مدیریت کنند و از پس مشکلات بربیایند دچار مشکلات جدی می شوند. مهمترین این مشکلات در سال اول ازدواج چیست؟ ادامه مطلب را از دست ندهید.

1- یک لحظه هم از من جدا نشو!

بعد از ماه عسل معمولا مردها توقع دارند که زندگی شان روال عادی خودش را پیدا کند. حالا که مراسم عروسی تمام شده و دیگر درگیر جزییات مراسم و خرید و ... نیستند، دل شان می خواهد بعضی وقت ها باشگاه بروند، دوستان شان را ببینند در حالی که معمولا نوعروس ها می خواهند شوهرشان هر ثانیه از وقت هایی را که سر کار نیستند با آنها بگذرانند و اگر احساس کنند که حواس همسرشان حتی برای چند دقیقه معطوف به موضوع دیگری شود، ناراحت می شوند و حتی بهشان بر می خورد.

این مسئله در مورد زوج هایی رخ می دهد که از نظر شخصیتی با هم متفاوتند. یعنی مرد می خواهد کمی فضای به اصطلاح تک نفره در اختیار داشته باشد و همسرش می خواهد هر طور شده در هر ساعتی از شبانه روز تمام حواس مرد را به خودش جلب کند و مدام در تلاش برای حفظ رابطه است.

برای این که این مسئله اسباب دردسرتان نشود حتما درباره انتظاراتی که از همسرتان دارید با او صحبت کرده و البته هر دو نفرتان هم تفریحات و سرگرمی های منحصر به فردی برای خودتان داشته باشید و گاهی اوقات اجازه دهید طرف مقابل وقتش را با دوستانش بگذراند.

2- چرا مرد من اینقدر اعصاب خردکن است؟

همیشه آن ویژگی همسرتان که در اولین دیدار تبدیل به آهن ربایی برای جذب شما به او شده معمولا جزو اولین خصوصیات اخلاقی اوست که در سال اول ازدواج برای تان آزار دهنده می شود. علتش هم این است که ما معمولا جذب آن خصوصیت یا ویژگی طرف مقابل مان می شویم که خودمان آن ویژگی را نداریم.

این مسئله خیلی هم طبیعی است و در واقع یکی از مراحلی است که باید برای تطبیق دادن خودمان با هم طی کنید. پس سعی کنید به جای نشان دادن واکنش منفی تلاش خود را بکنید تا با همسرتان همراه شوید و کم کم می بینید که علاقه تان به این ویژگی خاص از همسرتان سر جای خودش برمی گردد.

3- باید همیشه طرف من را بگیری

یکی از مسائلی که زوج های جوان در سال اول ازدواج خود با آن روبرو می شوند و واقعا نمی دانند که باید چه عکس العملی نشان بدهند، توقع طرف مقابل از آنهاست تا در همه مسائل خانوادگی طرف همسرشان را بگیرند و از او دفاع کنند.

بد نیست این طور وقت ها در مورد مسائل خانوادگی با هم صحبت کنید و به این نتیجه برسید که چطور می توانید این موقعیت ها را بدون دشمن تراشی مدیریت کنید.

4- چرا دیگر میلی به من نداری؟

خیلی از نوعروس ها می گویند چه اتفاقی افتاده که همسرشان دیگر شور و حرارت دوران عقد را ندارد و هر روز هوس نزدیکی کردن به سرش نمی زند! خیلی ها به اشتباه شروع به سرزنش کردن خودشان می کنند و مدام دنبال عیب و ایرادی در وجودشان می گردند که باعث سردی شوهر شده است اما آیا این فکرها واقعیت دارد؟
این مسئله تا حدی طبیعی است چون پس از ازدواج اولویت های دو طرف تا حدی تغییر می کند. معنایش این نیست که رابطه زناشویی اهمیتی ندارد یا فراموش شده است ولی موضوع این است که رابطه جنسی یکی از اولویت های زندگی در کنار کار و مسئولیت های خانوادگی و ... است.

5- چرا ما هیچ علاقه مشترکی نداریم؟!

دو نفری که با هم ازدواج می کنند لزوما علاقه مندی های مشترکی ندارند و اگر برای یافتن زمینه های مشترک بیش از حد تلاش کنند فقط خودشان را خسته می کنند.
یادتان باشد که ازدواج شما لزوما بر پایه علاقه مندی های مشترک بنا نشده و اگر احساس می کنید از سرگرمی های همسرتان خوش تان نمی آید یا دوست ندارید در آنها سهیم شوید، نگران نشوید که مبادا ازدواج تان در حال از بین رفتن است.

انتظارات خود را مدیریت کنید

هیچ کس همسر کاملی نیست و هیچ کسی پیدا نمی شود که دقیقا نیمه دوم شما باشد. مناسب بودن همسرتان موضوعی نسبی است و شما نباید توقع داشته باشید که تفاهمی کامل با هم داشته باشید. گاهی در مورد موضوعاتی پیش پا افتاده باید کوتاه بیایید و یا به موضوعی عادت کنید.

این موضوعات می تواند طریقه مسواک کردن همسرتان یا عادت صحبت کردن باشد. حتی ازدواجی که با عشقی عمیق شروع شده است در همان ماه های اول روی دیگر خود را نشان می دهد، تفاوت های جزیی در رفتارها گاهی شما را عصبانی می کند.

هر وقت دچار چنین مشکلاتی شدید، نفسی عمیق بکشید، سعی کنید درهمان لحظه بحث نکنید، به خوبی های همسرتان فکر کنید. بعد از مدتی اگر نتوانستید با موضوع کنار بیایید، با آرامش آن را با همسرتان مطرح کنید.

وفادار باشید

بعد از ازدواج، همسرتان مهمترین شخص در زندگی تان است و مهمترین دغدغه ذهنی تان است. شما باید کمی مرزهای تان را با خانواده، دوستان و همکاران تان پر رنگ کنید تا در آن میان یک سرزمین با مرزهای مشخص برای خودتان و همسرتان داشته باشید و برای تحکیم ارتباط و استقلال تان تلاش کنید.

از این به بعد باید در مراحل زندگی با هم باشید و خوشی های مشترکی را تجربه کنید و در سختی ها کنار هم باشید. یکی دیگر از جنبه های وفاداری این است که هیچ گاه با هیچ کس در مورد کمبودها و مشکلات و بدی های همسرتان صحبت نکنید. اگر در زندگی مشترک تان دچار مشکلی شدید در مورد آن تنها با همسرتان صحبت کنید، نه با دوستان و یا خانواده تان.

زبان مشترک پیدا کنید

در رابطه زناشویی مرزی برای ارتباط وجود ندارد. نباید از هم خجالت بکشید و چیزی از احساس تان را پنهان کنید.

یاد بگیرید چگونه به بهترین وجه به همسرتان بفهمانید که در یک لحظه حوصله ادامه بحث را ندارید و یا موضوعی برای شما جالب نیست. ابراز احساسات کنید، از او تشکر کنید یا معذبت خواهی کنید و هر بار این جملات را به کار ببرید. سعی کنید مکالمات تان تا آنجا که می تواند پر از شوق و مثبت اندیشی باشد.

از یکدیگر حمایت کنید

سخنان حمایتی شیرین تر از انتقاد است، پس سعی کنید انتقاد را با محبت همراه کنید. باید تلاش کنید که هر چند اندک، زندگی روزمره همسرتان را ساده و شیرین تر کنید.

در طول روز، زمانی هر چند کوتاه را برای توجه به هم و گفتگو با هم در نظر بگیرید. با این کار احساس بهتری نسبت به هم خواهید داشت. سعی کنید هر وقت که برای تان ممکن است در کارها به هم کمک کنید.

گاهی شما ظرف ها را جمع کنید یا حمام را بشویید. هیچ گاه منتظر نباشید که کاری را که به طور مشخص وظیفه هیچ کدام تان نیست را همسرتان انجام دهد، سعی کنید پیش دستی کنید. شاید این توصیه ها بسیار ساده و ابتدایی به نظر بیایند اما همین نکته های جزیی رابطه تان را می سازد.

به زندگی شخصی تان اهمیت بدهید

درست است که رابطه زناشویی مهمترین رابطه شما است اما شما نقش های دیگری نیز در جامعه دارید. یکی از بزرگترین دغدغه های ذهنی زوج های جوان چگونگی نگاه داشتن ارتباط قدیمی شان بعد از ازدواج است.

ازدواج هیچ گاه نباید باعث شود که شما با خانواده و دوستان قطع رابطه کنید. این در مورد علاقه ها و فعالیت های شخصی تان نیز صدق می کند.

نیازی نیست که شما تمام سرگرمی هایتان را کنار بگذارید، بلکه باید توجه کنید که با ازدواج شما در مورد رابطه تان مسئولید و باید مسئولانه زندگی تان را برنامه ریزی کنید و در مورد آنها باید همراه همسرتان تصمیم بگیرید
.




نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 دی 1395


وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد


مهم نیست، هیچ اشکالی ندارد، اصلاً مهم نیست!

سخت است ولی خوب بالاخره پیش می‌آید. و البته، درد دارد.

شما عاشق کسی هستید که یک روزی دوستتان داشت.

یا

عاشق کسی هستید که طوری رفتار کرده بود که انگار به دست آوردن عشق او امکان دارد ولی الان می‌بینید که اینطور نیست.

یا

عاشق کسی هستید که اصلاً احساسی مشابه به شما ندارد و در آینده هم نخواهد داشت.

هیچوقت.

یا

شما عمیقاً عاشق کسی هستید که او هم عمیقاً عاشق شماست ولی این فرد در اوج عشقی که به هم داشتید به طریقی غیرقابل‌تصور موجب آزار و ناراحتی شما شد.

یا

شما عاشق کسی بودید و او هم عاشق شما بود تااینکه یک نفر جدید از راه می‌رسد و او شما را بخاطرش ترک می‌کند. دوستانتان می‌گویند که شما از هر نظر بسیار بهتر از این فرد جدید هستید ولی عشق سابقتان همچنان با او مانده است.

داستانتان هر چه که باشد، شما را با دردی جانفرسا بر جای گذاشته است.

همینطور که روزهایتان را درست مثل یک زامبی پیش می‌برید، تنها کاری که از دستتان برمی‌آید مرور دوباره و دوباره‌ی خاطرات در ذهنتان است. با خود فکر می‌کنید که کجای کار اشتباه کرده‌اید؟ چه باید می‌کردید که این اتفاق نمی‌افتاد؟ چه کردید که نباید می‌کردید؟ این فکر کردن‌ها می‌خواهد دیوانه‌تان کند. نه غذا می‌خورید و نه درست می‌خوابید. احساس طرد‌شدگی می‌کنید. تصور می‌کنید یک اشکالی دارید. نمی‌دانید برای اینکه این فرد به شما علاقه‌مند شود چه باید بکنید.

اگر عشقتان با یک فرد جدید است که به مراتب از شما پایین‌تر است، نمی‌توانید درکش کنید. انگار عشق سابقتان چشمانش را رو به ایرادهای او بسته است و بدی‌هایش را نمی‌بیند. هر چه فکر می‌کنید به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. وقتی آن دو را با هم تصور می‌کنید اعصابتان به هم می‌ریزد. فکر می‌کنید کم‌کم دیوانه می‌شوید.
اگر هیچ کس دیگری در زندگی عشقتان نباشد، کنار آمدن به این مسئله حتی سخت‌تر می‌شود. عشقتان خیلی راحت یک روز از عشق شما فارغ شده یا اینکه روزی که شما عاشقش شدید او نتوانسته این حس را به شما پیدا کند. بارها برای شما توضیح داده است ولی هیچ‌چیز به جز شنیدن جمله «دوستت دارم» از زبان او شما را آرام نمی‌کند.

بدترین حالت این است که او دوست داشته باشد تنهایش بگذارید. هیچ کس دیگری هم در زندگی او نیست و هیچ دلیل درست و حسابی هم برای این کار خود ندارد. فقط خیلی راحت به شما گفته است، «می‌خوام تنها باشم.» آنوقت شما مدام به این فکر می‌کنید که او «هیچ‌چیز» را به «شما» ترجیح داده است.

ممکن است به هم قول داده بودید که اگر روزی چنین اتفاقی بینتان افتاد پیش مشاور روانشناس بروید ولی الان از رفتن پیش مشاور سر باز می‌زند. شاید هم یک روز به شما گفته بوده که غیرممکن است روزی دیگر عاشقتان نباشد ولی الان این اتفاق افتاده است. چه بلایی سر آن وعده‌ها آمده است؟ چه بلایی سر کسی که آنقدر عاشق شما بود آمده است؟ حس امنیت عشقتان کجا رفته است؟ چه بر سر زندگی‌ای گذشته‌تان آمد؟

شاید عشق سابقتان نگرش جدیدی پیدا کرده است. شاید درگیر میهمانی‌های شبانه، الکل یا موادمخدر شده باشد. شاید افسردگی گرفته است. شاید به شما خیانت کرده یا به نوعی مورد آزار و سوءاستفاده قرارتان داده است و به جای عذرخواهی رابطه را ترک کرده است.

گاهی‌اوقات اتفاقات بزرگی در زندگی می‌افتد که بیرون جهیدن از آنها دشوار یا غیرممکن به نظر می‌رسد. می‌تواند یک تصادف، مرگ یکی از عزیزان یا از دست دادن شغلش باشد. این اتفاق هر چه که باشد، مشخص است که بسیار ناگوار است. شما به او پیشنهاد کمک می‌کنید. خواهش می‌کنید که کمکش کنید. ولی انگار او هیچ تمایلی به کمک شما ندارد.

در تقریباً تمام این سناریوهای طرد شدن، اولین واکنش ناباوری است. فکر می‌کنید این اتفاق غیرممکن است. میلیون‌ها دلیل برای رفتار او برای خودتان می‌آورد که هیچکدام ربطی به احساس او به شما ندارد. با خودتان فکر می‌کنید، دچار بحران موقتی شده است و مدتی به استراحت نیاز دارد. یا آدم موقتی وارد زندگی او شده و به زودی به اشتباهش پی می‌برد و دوباره پیش شما برمی‌گردد. فکر می‌کنید فقط کافی است صبر کنید. داستان‌هایی مثل این را زیاد شنیده‌اید و فیلم‌های زیادی هم با این موضوع دیده‌اید و تصور می‌کنید که داستان شما هم مثل آنها در آخر خوب تمام می‌شود.

به تنها چیزی که می‌توانید فکر کنید این است که چقدر تمام این مدت کنار هم شاد و خوشبخت بوده‌اید. این مدت ممکن است چند هفته یا چند ماه یا چند سال باشد. هر چه که باشد ذهنتان لحظه به لحظه‌ی آن را مرور می‌کند.

کنار آمدن با اولین برخوردهای او برای طرد کردنتان بسیار دشوار است. عصبانی هستید، آسیب دیده‌اید، شخصیتتان خرد شده است.همه خانواده و دوستانتان را با داستان‌های ناراحت‌کننده‌تان خسته کرده‌اید. زیر چشمتان گود افتاده است. زمان به تندی می‌گذرد و مطمئنید که دیگر هیچوقت مثل قبل شاد و سرزنده و عاشق نخواهید شد.

بین پذیرفتن و عدم پذیرش حقیقت اینطرف و آنطرف می‌روید. با خودتان می‌گویید، بالاخره چیزی تغییر می‌کند. این یک دوره کوتاه است. کاملاً موقتی است. می‌گویید همین‌جا می‌نشینید و منتظر می‌مانید تا عشقتان دوباره برگردد.

ولی قسمت دیگری از شما احساس می‌کند که باید کاری کند. مطمئن نیستید که چه کاری ولی می‌دانید که نمی‌توانید فقط بنشینید و منتظر بمانید. همه گزینه‌ها و انتخاب‌ها در ذهنتان چرخ می‌زند.

با خودتان می‌گویید، من همه چیز را تغییر می‌دهم. به او زنگ می‌زنم یا پیام می‌دهم. با هم حرف می‌زنیم. برای او توضیح می‌دهم که کارش اشتباه است و ما به همدیگر تعلق داریم. یا نه! با خودتان می‌گویید امروز لباس‌های خوب می‌پوشم و بیرون می‌روم و خوش می‌گذرانم و چندین و چند عکس می‌گیرم و در شبکه‌های اجتماعی‌ام می‌گذارم تا ببیند که من بدون او هم می‌توانم خوشحال باشم. این باعث می‌شود دلش برای خوشگذرانی با من تنگ شود و دوباره پیش من برگردد. حتی ممکن است با خودتان فکر کنید که وانمود کنید کس دیگری در زندگی‌تان آمده است. بعد می‌گویید، نه، نه صبر کن. دارم دیوانه می‌شوم. پیام دادن بهتر است. تصادفی پیامی به او می‌دهم که انگار می‌خواستم به عشق جدیدم بدهم. بعد عذرخواهی می‌کنم. آره این خوبه.

همه این فکر‌ها پشت سر هم به ذهنتان می‌آید. فکرهایی احمقانه، عاقلانه یا بینابین.

قبل از اینکه کاری بکنید، یک قدم به عقب بردارید. نفس عمیق بکشید و بنشینید. نمی‌خواهید که از مغز یک نفر پرستاری کنید. اگر او نمی‌تواند به تنهایی تشخیص دهد، حتی گفتن عاقلانه‌ترین و منطقی‌ترین جملات هم به او کمکی نمی‌کند. وقتی وارد حالتی می‌شوید که به دنبال روش‌هایی خلاقانه برای متقاعد کردن و برگرداندن او هستید، فراموشتان می‌شود که برنده شدن در این مبارزه با عقل عشق سابقتان، وضعیتی موقتی است. نیازی نیست شما از نورون‌ها داخل مغز کسی پرستاری کنید تا رابطه‌شان را با شما بر هم نزنند. بگذارید بروند و همه سناریوهای ناراحت‌کننده‌شان را هم با خود ببرند. شما به کسی که آنقدر عاقل و باهوش نیست که ارزش شما را درک کند نیازی ندارید.

بله، درست است. زمانش رسیده که کاملاً فراموشش کنید و کاری جدید شروع کنید. وقتش رسیده که طرزی متفاوت به آن نگاه کنید. زمان نوسازی و تغییر و طرد کردن کسی است که طردتان کرده است.

البته فراموش کردن سخت است. سخت است ولی ممکن است. هیچ کاری نکردن سخت است ولی این بهترین کاری است که می‌توانید بکنید. ارزش و احترام خودتان را نگه دارید و هیچ کاری انجام ندهید. اول از همه، خیلی مهم است که باور کنید این جدایی اتفاق افتاده است. بله اتفاق افتاده است. شما طرد شده‌اید. آن را همانطور که اتفاق افتاده بپذیرید. بگذارید کم‌کم در ذهنتان جا بیفتد و شروع به انجام سخت‌ترین کار ممکن کنید: هیچ کار. هیچ کاری نکردن در موقعیتی مثل این واقعاً انرژی می‌برد. انرژی خیلی زیادی می‌برد. فکر می‌کنید که همه وقتتان را به هیچ‌کاری نکردن می‌گذرانید چون این دقیقاً همان کاری است که دارید انجام می‌دهید.

خیلی وقت‌ها سعی می‌کنیم برای فرار از احساس ناراحتی، عصبانیت، خیانت یا طردشدگی، موقعیتمان را تغییر دهیم. وقتی ایده تغییر وضعیت را کنار بگذاریم، احساسات خودشان را نشان می‌دهند.

علاوه بر احساسات طبیعی افسوس خوردن، طردشدگی گفتگوی منفی با خود و پایین آمدن اعتمادبه‌نفس را هم همراه خود می‌آورد. احساس می‌کنید یک بازنده واقعی هستید و فکر کاری کردن دوباره به سراغتان خواهد آمد. اینبار به جای اینکه سعی کنید کاری انجام دهید، کاری برای خودتان انجام دهید. ایده‌های مختلفی در ذهنتان می‌چرخد:

آرام‌تر، لاغرتر، شادتر می‌شوم. دیگر اینقدر گلایه نمی‌کنم. خانواده و دوستانم را که تا قبل از این برایم غیرقابل‌تحمل بودند، دوست خواهم داشت. درسم را ادامه می‌دهم. لباس‌های نو برای خودم می‌خرم. یک ماشین جدید می‌خرم. برای خودم یک سگ یا گربه می‌خرم. کارم را عوض می‌کنم. خانه‌ام را مرتب نگه می‌دارم. غذاهای خوشمزه برای خودم می‌پزم. به حرف‌های دیگران گوش می‌کنم. شب‌ها زودتر می‌خوابم. بیشتر عبادت می‌کنم. هر کاری، دقیقاً هر کاری می‌کنم تا آن فرد دوباره پیش من برگردد. همانی می‌شوم که او همیشه می‌خواست. خودم را کاملاً عوض می‌کنم تا دوستم داشته باشد. می‌توانم اینکار را بکنم. اینکار را می‌کنم. آره …

نه، بس است!

همین جا بایستید! فکرهایی مثل این را از ذهنتان بیرون بریزید. از وعده تبدیل شدن به یک قدیس به خودتان دست بردارید. وقتش رسیده دوباره به پذیرش وضعیت و هیچ‌کاری نکردن برگردید. همین الان، زمان طرد کردن کسی است که طردتان کرده است.

تغییر کردن به خاطر یک نفر دیگر را فراموش کنید. تغییر دادن کل زندگی‌تان برای اینکه یک نفر قدرتان را بداند و دوستتان داشته باشد را فراموش کنید. فراموشش کنید!

اولین کاری که باید بکنید این است که وضعیت را به خودتان بقبولانید. یعنی به خودتان بگویید با وجود این اتفاق باز هم اشکالی ندارد و همه چیز مرتب است. البته ممکن است نیاز به اصلاحاتی داشته باشید ولی بپذیرید که شما یک فرد دوست‌داشتنی و باارزش هستید و اگر طرفتان ارزشی برای چیزی که هستید و می‌توانید باشید قائل نیست، تنها یک راه پیش رویتان است: طرد کردن کسی که طردتان کرده است.

زمان طرد کردن کسی است که طردتان کرده است و تصور کرده است شما شیئی با تاریخ‌مصرف هستید. طرد کردن او باعث شده تصور کنید ارزشی ندارید. این درست نیست و هر چیزی که عشق سابقتان نتوانسته در شما ببیند مشکل اوست نه شما.

شما به کسی نیاز دارید که ارزش‌های فردی شما را ببیند و باور داشته باشید. نه کسی که برایش شما فقط یک گزینه میان گزینه‌هایش دیگرش هستید. شما کسی که قدردان خوبی‌های شما نیست را نمی‌خواهید. شما کسی را می‌خواهید که خوبی‌هایتان را ببیند و قدرتان را بداند.

البته ممکن است طرفتان خوبی‌های شما را درک کرده باشد ولی بخاطر موقعیت سخت زندگی خودش بخواهد از شما جدا شود. این هم دلیل نمی‌شود که به او یک وقفه و فرصت بدهید. چون این فرد شما را ناراحت کرده است و او کسی است که نمی‌تواند در آن واحد با زندگی‌اش و شریک‌زندگی‌اش کنار بیاید.

یک شریک‌زندگی فوق‌العاده، هر اتفاقی هم که بیفتد شما را دوست خواهد داشت. این کسی است که باید وقتتان را با او صرف کنید. بگذارید عشق سابقتان به راه خود برود. شما هیچ کاری نمی‌توانید برای برگرداندن او انجام دهید. درست است که فراموش کردن او سخت است ولی باید بگذارید آرام آرام از ذهن و قلبتان بیرون رود.

تا زمانیکه آن عشقی به سراغتان بیاید که برایتان ارزش زیادی قائل است و خوبی و فوق‌العادگی شما را می‌بیند. بعد از جدا شدن از کسی که به اندازه کافی برای شما ارزش قائل نبود، باید با خودتان خوب باشید. زندگی‌تان را جلو ببرید و همان کسی شوید که همیشه دوست داشتید باشید.

هر رابطه یک تجربه برای یادگیری است. ما یاد می‌گیریم که کدام قسمت‌های خودمان را باید اصلاح یا تقویت کنیم. ولی دلیل آن این نیست که به نظر عشق سابقتان آن جنبه‌ها جذاب نبوده‌اند، بلکه به این دلیل که به نظر خودتان جذاب نیستند.

وقت کار کردن روی خودتان است. وقت بیرون کردن خاطرات فوق‌العاده با عشق سابقتان و جایگزین کردن آنها با اتفاقاتی است که الان در حال افتادن است. وقت متمرکز شدن روی خودتان و درس گرفتن از اشتباهات گذشته‌تان است. شاید سخت باشد به این رابطه به چشم یک اشتباه نگاه کنید ولی «باید» اینکار را بکنید.

به پاسخ این سوالات فکر کنید. چه کارهایی در آن رابطه می‌کردید که می‌توانند تقویت و بهتر شوند؟ چه الگوهای رفتاری در رابطه‌هایتان دارید؟ آیا این اتفاق قبلاً هم برایتان افتاده بود؟ چه زمان؟ چطور اتفاق افتاده بود؟

وقتی می‌خواهید از یک رابطه بیرون بیایید، رابطه‌ای که آن فرد دیگر دوستتان ندارد یا از اول دوستتان نداشته است، اعتمادبه‌نفستان نیاز به تقویت دارد. وقت آن است که منفی‌بافی‌ها درمورد خودتان را دور بریزید و خودتان را با نگاهی مثبت ارزیابی کنید. این آزمایش برای این است که بفهمید چرا روابطتان با شکست مواجه شده‌اند و اینکه برای موفقیت روابط آینده‌تان چه می‌توانید بکنید.

همه ما کسی را می‌خواهیم که بتوانیم با او در ناراحتی‌ها و لذت‌های زندگی‌مان شریک شویم. اگر این فرد نمی‌توانسته اینکار را بکند، باید کسی را پیدا کنید که بتواند. شاید عشق سابقتان ترس از تعهد داشته است یا اصلاً فرد مناسب برای شما نبوده است. شاید اصلاً دچار اختلال خودشیفتگی یا اختلالات شخصیتی دیگر است. فهمیدن آن کمکتان می‌کند دیگر الکی منتظر او ننشینید. خیلی وقت‌ها افراد با امیدی عبث می‌نشینند منتظر تا آن فرد تغییر کند و پیش آنها برگردد. این فقط یک خیالپردازی است که معمولاً اتفاق نمی‌افتد. کسی که از رابطه با شما بیرون می‌رود یا می‌خواهد شما برای او فقط یک دوست عادی باشید نه عشق زندگی‌اش، کسی نیست که باید در زندگی‌تان باشد. کسی که به هر دلیلی طردتان کرده است، متعلق به شما نیست.

دست از ناراحت کردن دوباره خودتان با سوال‌هایی مثل چه مشکلی دارید که کسی نمی‌خواهدتان بردارید. وقت کار کردن روی خودتان است، نه بخاطر او، بخاطر خودتان و احتمال اتفاق افتادن عشق واقعی در زندگی‌تان. دست از تمرکز روی اتفاقات گذشته بردارید و به آینده فکر کنید. این فرد را کنار بگذارید و بدانید که بسیار ارزشمندید.

حتی اگر عاشقش باشید، او شما را دوست ندارد. ولی کسی که متعلق به شما باشد، او هم عاشقتان خواهد شد. عشقی عمیق و کامل.

مطمئن باشید، عشق واقعی وجود دارد و برایتان اتفاق می‌افتد.

در حال حاضر باید وقت بگذارید تا مسائل خودتان را بررسی کنید، با خودتان خوب باشید، ارزش‌هایتان را بشناسید و درک کنید.

با خودتان مهربان باشید.

خودتان را از این رابطه بیرون بیاورید و کسی که که طردتان کرده است را طرد کنید.

و مطمئن باشید کسی که لایقتان باشد سر راهتان قرار خواهد گرفت. اتفاقات خوب در انتظار شماست. باورش کنید.





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 دی 1395

۱۰ تلاش آرایشی خانم‌ها که هیچ جذابیتی برای آقایان ندارد

خانم‌ها معمولاً با هم‌جنس‌های خود درمورد «ایرادها» حرف می‌زنند. خیلی راحت می‌توانند ایرادهای آرایش صورت، بد لباس پوشیدن یا آرایش بد مو را با هم تشخیص دهند. ولی مردها چطور؟ آیا مردهایی که هیچ از مُد و مسائل زنانه سر در نمی‌آورند، به این ایرادها پی می‌برند؟

پاسخ مثبت است. اکثر مردها می‌توانند این ایرادها را تشخیص دهند.

در زیر به ۱۰ موردی اشاره می‌کنیم که مردها از آن متنفر هستند.

۱) مدل موهای افراطی

زنی که موهایش پر از محصولات حجم‌دهنده و سنجاق‌های جور و واجور برای نگه داشتن آرایش موهایش است وارد اتاق می‌شود. تصورتان این است ک با این موها خواهد توانست نظر هر مردی را در مهمانی به سوی خود جلب کند. آیا توجهی را جلب خود می‌کند؟ بله، ولی بعید می‌دانم هیچ مردی بخواهد به چنین زنی نزدیک شود مگر اینکه کنجکاو باشد آنهمه مو چطور آن بالا نگه داشته شده‌ است. اکثر مردها موهای بلند، نرم و باز و آزاد را دوست دارند نه موهایی آغشته به اسپری‌های نگه‌دارند و ژل.

۲) صورت‌های ماسک زده ‌شده

کرم پودر برای پوشاندن نقص‌های پوست است ولی آن را باید در یک لایه نازک و صاف و در رنگی نزدیک به رنگ پوست خودتان استفاده کنید. استفاده زیاد از کرم‌پودر روی صورتتان طوری به نظر خواهد رسید که ماسک زده‌اید. کرم‌پودر اگر به درستی استفاده شود، هیچ‌کس پس به ایرادهای پوست شما نخواهد برد، یادتان باشد کمتر، همیشه بهتر است.

۳) مژه‌های به هم چسبیده

تاثیر وقتی که زنی مقدار زیادی ریمل چشم استفاده می‌کند را می‌دانید: مژه‌هایش به هم می‌چسبند و درنتیجه بین مژه‌هایش فاصله می‌افتد. چنین ظاهری به هیچ عنوان جذاب نیست. از ریملی باکیفیت استفاده کنید که زود خشک شده و پخش نمی‌شود. سپس از یک برس برای برداشتن اضافه ریمل از روی مژه‌هایتان استفاده کنید.

۴) زرق و برق آرایشی زیاد

اگر در زمینه آرایش مهارت چندانی ندارید، بهتر است از همان سایه‌های مات استفاده کنید. این رنگ‌ها ظاهر بهتری دارند و اگر آرایشتان نقص داشته باشد، چندان به چشم نمی‌آیند.

۵) زردی دندان‌ها و بوی بد دهان

این چیزها برای هیچکس جذاب نیست. اگر در این زمینه مشکل دارید، باید منشا مشکلتان را پیدا کنید که آن هم احتمالاً بهداشت ضعیف است. یا شاید هم مجبور شوید قهوه، چای تلخ یا کافئین کمتری مصرف کرده یا سیگار را ترک کنید. اول دلیل مشکلتان را پیدا کنید و بعد برای روشن‌تر کردن دندان‌هایتان از خمیردندان سفیدکننده و نخ‌دندان استفاده کنید. اسپری‌های دهان هم برای رفع بوی بد آن بسیار کارساز هستند.

۶) رسیدگی و مراقبت نکردن از بدن

ناخن‌های مانیکورنشده و بدن اپیلاسیون‌نشده ازجمله هشدارهای جدی برای عقب‌کشیدن مردهاست. بهداشت فردی ضعیف را نمی‌توانید زیر هیچ آرایش بی‌نقص و لباس شیک و گرانقیمتی پنهان کنید.

۷) خیلی خشک یا چرب بودن پوست

بله، مردها متوجه این مسئله می‌شوند. تصویر پاشنه پایی خشک، صورتی خیلی چرب یا پوستی خشک و پوست‌پوست‌شده یک هشدار برای عقب کشیدن آنهاست. توقع نداشته باشید بتوانید با لبی پوست انداخته او را به سمت خودتان جذب کنید.

۸) آرایش کردن در مکان‌های عمومی

مردها هیچ علاقه‌ای ندارند که در ملا عام از اسرار آرایشی شما باخبر شوند. آرایشتان را همیشه در خانه انجام دهید و به هیچ عنوان در مکان‌های عمومی دست به کیف لوازم آرایشتان نبرید.

۹) تیره کردن زیاد لب‌ها

رژ لب ابزاری بسیار عالی برای زیباتر و خوش‌فرم‌تر نشان دادن لب‌هایتان است. ولی حواستان باشد، اگر اشتباه از آن استفاده کنید، همین رژ‌لب می‌تواند دشمنتان شود. وقتی می‌خواهید برای شام بیرون بروید، از رژ و خط لبی نزدیک به رنگ لب‌های خودتان استفاده کنید. رژلب‌های تیره ممکن است موقع حرف زدن یا غذا خوردن به دندان‌هایتان بمالد و این برای کسی که روبرویتان نشسته است اصلا تصویر جالبی نیست. همچنین به خاطر داشته باشید که خط‌لب‌های تیره اگر با رژلبی روشن‌تر استفاده شوند، سنتان را بالاتر خواهند برد.

۱۰) عطر زدن افراطی

افراط کردن همیشه بد است. یادتان باشد، عطرتان هرچه گران‌تر باشد، هر بار مقدار کمتری باید از آن را باید به خودتان بزنید. عطرتان هر چه ارزان‌تر باشد، باز هم مقدار کمتری باید از آن به خودتان بزنید. پس سعی کنید فقط روی قسمت‌های خاصی از بدنتان مثل گردن، پشت گوش‌ها و مچ دست‌هایتان از آن بزنید.





نوع مطلب : خانواده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 دی 1395


هر کودکی بیش فعال نیست!


مهمانی آخر هفته است. بزرگ‌ترها دور هم جمع شده‌اند و توقع دارند کوچک‌ترهای فامیل هم پابه‌پای آنها بنشینند و حرف‌های‌شان‌ را گوش کرده و از جای‌شان تکان نخورند. توقع کاملا نادرستی است! اصلا کودکی که حد مناسبی از بازی، شادی و شیطنت نداشته باشد، بیمار است. بنابراین با هر حرکت کوچک بچه‌ها نباید آنها را به « بیش‌فعالی» متهم کرد. بنابراین نشانه‌های کودکان بیش‌فعال را بشناسید. نشانه‌ها به همین 10 مورد ختم نمی‌شود، اما سعی کردیم شاخص‌ترین نشانه‌ها را معرفی کنیم.

 
سه شاخص اولیه
کودکان بیش‌فعال معمولا دارای این سه شاخص مهم رفتاری هستند؛ کم‌تمرکزی در عین هوش بالا، فعالیت بدنی بیش از اندازه و مهار نشدنی، شتاب و عجله در رفتار.

تکرار اشتباه

بی‌توجهی و تکرار اشتباه از دیگر نشانه‌هاست. معمولا این کودکان در کارهای شخصی، درس و ارتباط با دیگران دچار تکرار در اشتباه می‌شوند.

کم تمرکزی

این به معنی کم‌هوشی کودکان بیش فعال نیست؛ بلکه به عکس. انرژی نهفته در این کودکان باعث می‌شود آنها با نوعی پرش در رفتار مواجه شده و نتوانند فکرشان را برای انجام یک کار، متمرکز کنند. این کودکان به راحتی حواس‌شان پرت شده و حین انجام یک کار، روی کار یا حرکت دیگران یا آنچه در ذهن دارند منحرف می‌شوند. برای مثال، این حالت بیشتر در موقع درس خواندن آنها درمنزل یا گوش کردن به درس در کلاس دیده می‌شود.

گوش نمی‌کنند

سرکشی و عدم توجه به صحبت‌های بزرگ‌ترها از دیگر نشانه‌های بیش‌فعالی است. دعوا و قهر و مرافعه شیوه راه آوردن آنها نیست.باید به آنها زمان بدهید تا وقتی که آمادگی پذیرش داشتند، با آنها صحبت کنید. یادتان باشد این کودکان به‌راحتی سرلج افتاده و به بچه‌های حرف گوش‌نکن و عصبی‌کننده‌ای تبدیل می‌شوند.

نیمه‌کاره رها می‌کنند

مشق‌های نصفه و نیمه، شیطنت حین نوشتن مشق و حتی رها کردن دانشگاه و تغییر رشته تحصیلی نشانه بیش فعالی است. تاکیدی بر انجام کار نداشته باشید. مطمئن باشید بعد از یک شیطنت کوتاه و چرخیدن در خانه دوباره برای انجام تکالیف، بازمی‌گردند.

منظم نیستند

شلختگی از دیگر نشانه‌های آنهاست. به این دلیل که نمی‌توانند روی کارها تمرکز کرده و چند کار را همزمان و به طور کامل انجام دهند. بنابراین اگر قرار است مشق‌های‌شان را کامل کنند از جمع‌آوری وسایل‌شان معذورند!

گم می‌کنند

اگر یک روز دیدید راه خانه را هم گم کردند، تعجب نکنید! کودکان بیش‌فعال توانایی عجیبی در گم کردن اشیا از دفتر، خودکار، پاک‌کن، مداد، تراش، اسباب‌بازی تا حتی لباس‌هایی مانند پلیور یا کاپشن دارند!

جای دیگری می‌روند

این کودکان به راحتی حواس‌شان از اطراف پرت شده و به رویاهای خودشان پناه می‌برند. بنابراین اگر چند بار صدای‌شان کردید و جواب ندادند، با آنها دعوا نکنید. واقعا صدای‌تان را نمی‌شنوند.

راحت فراموش می‌کنند

مشق‌شان را کامل نوشته‌اند. ورقه‌شان را امضا کرده‌اند. رضایت‌نامه از والدین برای گردش علمی دارند، اما همه آنها را جا گذاشته‌اند! درس را از حفظ هستند، اما در یک لحظه انگار اصلا چیزی نخوانده‌اند. به آنها مهلت بدهید، همه چیز یادشان می‌آید. دلیل این مساله نیز کم‌تمرکزی آنهاست.

روی صندلی وول می‌خورند

این کودکان به معنای واقعی، آرام و قرار ندارند. حتی بعضی از آنها نمی‌توانند به مدت 10 دقیقه روی صندلی آرام بنشینند و دست و پای‌شان را تکان ندهند. با آنها دعوا نکنید. انرژی درونی آنها درحال فوران است!




نوع مطلب : کودک و نوجوان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 دی 1395


شب امتحان، قرص ریــتالین و باقی قضایا         

اعتقاد به تقویت‌حافظه، افزایش تمرکز و دقت دانشجویان در هنگام درس خواندن به ویژه در شب‌های امتحان با ریتالین، از علل گرایش دانشجویان به مصرف این قرص است. ریتالین هم مثل هر دارویی عوارضی دارد که شایع‌ترین عوارض مصرف خودسرانه‌اش عبارتند از: عصبانیت و بی‌خوابی، حالت تهوع و استفراغ، احساس سرگیجه و سردرد و افزایش ضربان قلب و فشار خون. چهره واقعی ریتالین در پشت داستان‌های مثبت و منفی که برایش گفته‌اند در ابهام فرو رفته است ولی کجای این ابهام مشکل زاست؟ آنجا که متاسفانه استفاده بی‌رویه از این دارو و بدون تجویز و نظارت پزشک از یکسو و گفته‌هایی مبنی بر اعتیادآور بودن این دارو در همه موارد، استفاده این قرص را برای بچه‌های بیش‌فعال که به آن نیاز دارند، دچار مشکل و خانواده‌های آنها را دچار تردید کرده است. شاید این جمله معروف بنیانگذار جمهوری اسلامی را همه به یاد داشته باشند که فرمودند: «تلویزیون باید دانشگاه عمومی باشد» اما با توجه به حضور پررنگ شرکت‌های تجاری در تمام ساعات و در تمام برنامه‌های این «دانشگاه عمومی»، متاسفانه گاهی سطح آن از دبستان هم پایین‌تر می‌رود.گاهی بیان مطالب کمتر علمی و گاهی نشر برخی شایعه‌ها در این رسانه فراگیر، برخی از داروها را از ردیف داروهای درمانی خارج و دست پزشکان را برای درمان بیش‌فعالی کودکان خالی کرده است. متاسفانه پزشکان امروزه باید برای تجویزهای دارویی خود علاوه بر در نظر گرفتن شرایط بیمار و بیماری،
بیشتر مراقب آنچه در تلویزیون یا رادیو گفته شده است هم باشند. حال که تنور امتحانات دانشگاه‌ها گرم و توصیه به دوپینگ برای شب‌های امتحان با ریتالین در اوج است، به این بهانه پرونده‌ای برای این دارو گشوده‌ایم و سعی کرده‌ایم این دارو را به جایگاه یک دارو بازگردانیم.

بچه‌های بیش‌فعال را از کجا بشناسیم؟

اختلال بیش‌فعالی معمولا از 2 سالگی به بعد شروع می‌شود و 3 نوع دارد؛ بیشتر كودكان بیش‌فعال دچار مشكل تمركز هم هستند و شایع‌ترین نوع بیش‌فعالی، در كودكان پرتحرك و پرجنب‌وجوش و همزمان مشكل توجه و تمركز است. نوع دوم، در كودكانی دیده می‌شود كه فقط مشكل پرتحركی و عملكرد تكانه‌ای دارند و نوع سوم، در كودكانی است كه فقط دچار مشكل تمركزند.

شیوع این اختلال در جامعه 5-3 درصد است. مطالعه‌ها در نمونه‌های ایرانی هم نشان داده كه 6-5 درصد كودكان كشور ما دچار بیش‌فعالی هستند. آمارهای ما با آمارهای جهانی مطابقت دارد و این اختلال به طور شایع‌تر در اولین پسر خانواده‌ها و به طور كلی در جنس مذكر بیش‌ از جنس مونث دیده می‌شود.


علائم بیش‌فعالی متعددند

معمولا كودكان بیش‌فعال كم‌تمركز، پرتحرك و پرجنب‌وجوش، مرتب در حال دویدن و پریدن‌اند. آنها دست به كارهای خطرناك می‌زنند و نمی‌توانند عواقب عملكرد خود را پیش‌بینی كنند. بچه‌های طبیعی وقتی دست به كار خطرناكی می‌زنند و دچار آسیبی می‌شوند، معمولا عبرت می‌گیرند در حالی كه كودكان بیش‌فعال عبرت‌پذیر نیستند و ممكن است عمل خطرناكی را چند بار تكرار كنند.

بچه‌های بیش‌فعال را در خانه معمولا در حالی كه روی كابینت، درراور و به طور كلی در ارتفاع هستند، می‌بینید. آنها این كارهای خطرناك را در طول روز چندبار انجام می‌دهند به همین علت احتمال آسیب‌دیدنشان زیاد است.

خیلی از بچه‌های بیش‌فعال، عملكرد تكانه‌‌ای هم دارند؛ یعنی رفتارهای ناگهانی از آنها سر می‌زند. مثلا كودك نشسته و ناگهان كنترل تلویزیون كه دستش است، پرتاب می‌كند. این رفتارها به صورت‌های دیگر هم بروز می‌كند؛ مثلا ممكن است كودك ناگهان روی دوش پدر یا جفت‌پا روی شكم او بپرد! یا وقتی در حال ردشدن از كنار بچه‌ دیگری است، بدون اینكه مشكلی ایجاد شده باشد، به او ضربه‌ای بزند یا هلش دهد!

این رفتارهای ناگهانی و تكانشی اغلب كودكان بیش‌فعال، باعث آزار و اذیت دیگران می‌شود.


مشكل عدم تمركز از دبستان معلوم می‌شود

مشكل بچه‌های بیش‌فعال كه تمركز ندارند، معمولا خود را از دوران مهدكودك نشان می‌دهد، آنها حوصله انجام بازی‌های فكری ندارند و از انجام كارهای فكری كه باید روی آن تمركز داشته باشند، خودداری می‌كنند. این كودكان معمولا فراموشكار و حواس‌پرت هستند.

آنها در مهدكودك در یادگیری شعر هم مشكل پیدا می‌كنند چون این كار به توجه و تمركز نیاز دارد. در نقاشی هم چندان موفق نیستند چون انجام این كار مستلزم این است كه مدتی یكجا بنشینند، علاوه بر این، برای تمام كردن طرح و رنگ‌آمیزی كامل هم به مشكل برمی‌خورند به طوری كه می‌بینیم كودك نقاشی را نصفه رها می‌كند یا فقط طراحی می‌كند و اصلا آن را رنگ می‌كند یا این كار را نیمه‌كاره و بی‌دقت انجام می‌دهد.

بچه‌های بیش‌فعال نام دوستانشان را هم فراموش می‌كنند حتی ‌امكان دارد اسامی افراد نزدیك را هم فراموش كنند و مرتب از پدر یا مادرشان می‌پرسند اسم این آقا یا خانم چه بود؟

به همین دلایل، گاهی از همان دوران مهد، مربی شكایت می‌كند كودك بیش‌فعال نظم كلاس را به هم می‌زند، سر جای خود نمی‌نشینند و مرتب راه می‌رود. بچه‌های بیش‌فعال زیاد حرف می‌زنند، تن صدایشان بلند است و در كار و حرف دیگران دخالت می‌كنند.

برای تشخیص بیش‌فعالی، این علائم باید حداقل در دو محیط دیده شود؛ مثلا در خانه و مهدكودك، در مدرسه و در مهمانی‌ها. كنترل بچه‌های بیش‌فعال وقتی با مادر خود تنها در منزل هستند، راحت‌تر است و كمتر مشكل ایجاد می‌كنند ولی وقتی نفر سومی مثل پدر یا خواهر و برادر وارد می‌شوند، جنب‌وجوش و تحرك آنها بیشتر می‌شود و در مهمانی‌ها كنترلشان بسیار سخت‌تر خواهدبود.

یكی از كارهای خطرناكی كه جزو عملكرد تكانه‌ای بچه‌های بیش‌فعال است، این است كه ناگهان دست پدرومادر را رها و وسط خیابان شروع به دویدن می‌كنند. متاسفانه بارها چنین رفتارهایی باعث وقوع حادثه‌ شدیدی برای این بچه‌ها شده است.

كودكانی كه فقط مشكل تمركز دارند، می‌توانند بسیار آرام باشند به همین دلیل مشكل آنها دیر تشخیص داده می‌شود. بچه‌های بیش‌فعال- كم‌تمركز رفتارهای نامطلوبی دارند كه باعث می‌شود پدرومادر سریع‌تر آنها را نزد روان‌پزشك ببرند در حالی كه تشخیص مشكل بچه‌هایی كه فقط عدم‌تمركز دارند، به دلیل آرام بودن، حتی ممكن است به سنین اول و دوم دبستان بكشد.


بچه‌های كم‌تمركز در دیكته و ریاضی مشكل دارند

والدین معمولا قبل از این سنین متوجه كم‌تمركز‌ی آنها نمی‌شوند ولی وقتی سنشان بیشتر می‌شود، مشكل تمركز مخصوصا در سال‌های ابتدایی بروز می‌كند. دو درسی كه بیش از هر چیز به تمركز نیاز دارد، دیكته و ریاضی است و می‌بینیم این بچه‌ها در دیكته‌هایشان بی‌دقتی زیادی دارند مثلا كلمات را جا می‌اندازند، سركش و نقطه كلمات و تشدید را نمی‌گذارند و... ممكن است كلمه‌ای را در جمله‌ای درست و همان را در جمله‌ای دیگر غلط بنویسند یا كلمه سختی را درست اما كلمه ساده‌ای مثل «از» را غلط می‌نویسند.

این بچه‌ها در ریاضی هم اشتباه‌های زیادی می‌كنند كه ناشی از بی‌دقتی است مثلا به قسمت اول مساله‌ای كه دو بخش دارد پاسخ می‌دهند ولی اصلا پاسخگویی به قسمت دوم را فراموش می‌كنند یا راه‌حل را درست می‌نویسند اما جواب نهایی را جابجا می‌نویسند. به طوری كه وقتی معلم یا والدین برگه امتحانی او را می‌بینند، متوجه می‌شوند علت اشتباه‌ها، درك نكردن مفاهیم پایه‌ای نیست بلكه ناشی از بی‌دقتی و كم‌تمركزی است.

كودكان كم‌تمركز در مدرسه وسایل خود را جا می‌گذارند و مرتب آنها را گم می‌كنند و صحبت‌های معلم را در مورد تكالیف روزانه از یاد می‌برند. معلم‌ها معمولا آنها را مبهوت و گیج توصیف می‌كنند و می‌گویند مجبورند مدام صدایشان كنند تا حواسشان به كلاس جمع شود.

هر چقدر این بچه‌ها در ردیف‌های عقب‌تر كلاس بنشینند و هر چقدر كلاس جمعیت بیشتری داشته باشد، مشكل نداشتن تمركزشان بیشتر می‌شود بنابراین برایشان كلاس‌‌های خلوت و نشستن در ردیف‌های اول مناسب‌تر است. علاوه بر این، معلم مدام باید آنها را موردخطاب قرار دهد.

اینگونه بچه‌ها در خانه هم برای نشستن سر تكالیف مشكل دارند، خیلی زود خسته می‌شوند، جمله‌هایی مثل «حوصله‌ام سر رفت» و «دوست ندارم» را مرتب می‌توان از آنها شنید. از طرفی این كودكان به طور مستمر تكالیفشان را انجام نمی‌دهند و با كوچك‌ترین صدایی حواسشان پرت می‌شود.

این علائم نشان می‌دهد كودك مشكلی دارد كه می‌تواند مشكل اختلال تمركز و توجه باشد. پس اگر تعداد زیادی از این علائم در فرزند شما وجود داشت و مشاهده كردید مربی و دیگران از رفتار او شكایت دارند، حتما باید او را نزد روان‌پزشك كودك ببرید. در صورتی كه اختلال بیش‌فعالی، كمبود توجه و تمركز یا هر كدام از انواعی كه برایتان برشمردیم در او تشخیص داده شد، حتما باید درمان شروع شود.


درمان باید زود شروع شود

خیلی‌وقت‌ها پدرومادر حاضر به پذیرش دچار بودن فرزندشان به این اختلال‌ها و درمان آن نیستند و در صورتی كه اگر فرزندشان كم‌خونی یا دیابت داشته باشد، خیلی‌راحت‌تر آن را می‌پذیرند و درمان دارویی را شروع می‌كنند.

خیلی از والدین هم رفتارهای فرزندشان را با شیطنت و بازیگوشی طبیعی اشتباه می‌گیرند و مخصوصا پدرها مساله دچار بودن كودك را به بیش‌فعالی و مشكل تمركز را انكار و مشكلاتی سر راه درمان او ایجاد می‌كنند. علت اصلی بروز بیش‌فعالی مشخص نیست اما ژنتیك در این زمینه نقش مهمی دارد.

معمولا بهبود آنها هم در سنین كمتر از 12 سال اتفاق نمی‌افتد و از 12 تا 20 سالگی، بهبود می‌یابند. اولین علامتی كه نشان می‌دهد شخص مبتلا رو به‌ بهبود است، بهترشدن بیش‌فعالی، پرتحركی و پرجنب‌وجوشی است و در اغلب موارد نداشتن تمركز، آخرین علامتی است كه بهبود می‌یابد و بهبود آن گاهی تا 20 سالگی هم طول می‌كشد.

یادمان باشد كه برخی از این علائم كه درباره‌شان صحبت كردیم، به صورت تغییریافته در دوره جوانی و بزرگسالی این بچه‌ها هم ممكن است دیده شود؛ یعنی اختلال بیش‌فعالی، اختلالی است كه در طول دوره عمر فرد او را تا سال‌های بسیاری درگیر می‌كند حتی اختلال بیش‌فعالی بالغان هم وجود دارد.


درمان دیرهنگام عواقب دارد

پس مساله مهم اول، تشخیص زودرس و دوم درمان به موقع است زیرا اگر این بچه‌ها به موقع درمان نشوند، عواقب روان‌شناسی زیادی برایشان خواهدداشت مثلا به‌دلیل بازخوردهای منفی كه از محیط اطراف می‌گیرند، اولا بیشتر در معرض كودك‌آزاری هستند كه ممكن است به صورت سرزنش، تحقیر و حتی تنبیه بدنی باشد. خیلی‌وقت‌ها مرتب به این بچه‌ها می‌گویند بدی، بی‌تربیتی و... در حالی كه به كار بردن این واژه‌ها باعث می‌شود خودانگاره‌ای كه از كودك خود دارد، منفی شود و در طول زمان اعتمادبه‌نفسش را از دست بدهد. در نتیجه پس از مدتی همان رفتارهای نامطلوبی كه جامعه از او انتظار دارد، در وجودش نهادینه می‌شود و از او سر می‌زند. بدیهی است كه ادامه این سرزنش‌ها و تحقیرها ممكن است به افسردگی دوران كودكی هم تبدیل شود.

از عوارض بیش‌فعالی در دوران جوانی، مستعد بودن به اعتیاد، افسردگی و اختلال‌های دوقطبی است. كودكان بیش‌فعال- كم‌تمركز، در برخی موارد علاوه بیش‌فعالی و مشكل در تمركز، دچار اختلال‌ دیگری هم هستند كه در بررسی‌ها حتما باید آن توجه كرد؛ یعنی اختلال یادگیری. بچه‌هایی كه مخصوصا مشكلاتی در یادگیری خواندن، نوشتن و ریاضی دارند، معمولا به این اختلال‌ هم مبتلا هستند و اگر كودكی در دوران ابتدایی دچار این اختلال بود، باید درمان خاص آن هم برایش انجام شود.





نوع مطلب : تحصیلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 دی 1395


بهترین فاصله سنی برای ازدواج         


فاصله سنی مناسب میان زن و شوهر را می‌توان 2 تا 4سال و در برخی منابع 2 تا 7 سال یا 4 تا 7 سال در نظر گرفت. البته این به آن معنا نیست كه اگر یكی دو سال به این سنین افزوده یا از آن كاسته شود، نباید ازدواجی انجام‌گیرد. شاید بتوان گفت كه اگر تمام زمینه‌ها بررسی شده باشد و مشكل خاصی دیده نشود، می‌توان فاصله سنی را به دیده اغماض نگریست ولی در عین حال بهترین و مناسب‌ترین فاصله سنی 2 تا 4 سال است. طبیعی است كه اگر سایر شرایط، مناسب نباشد، باز هم ازدواج نمی‌تواند موفق باشد. فلسفه وجود چنین تفاوت سنی در این است که: اولا خانم‌ها زودتر به بلوغ عقلی و جسمی می‌رسند و در نتیجه پختگی‌ روانی لازم را زودتر پیدا می‌کنند. خانم‌ها زودتر به بلوغ جن سی می‌رسند و بهتر است به نیازهای آنها زودتر پاسخ داده شود. از طرف دیگر نیازهای جن سی خانم‌ها نیز زودتر فروکش می‌کند، بنابراین به علت آمادگی زودتر زنان برای ازدواج و بلوغ اجتماعی است که این تفاوت سنی طرح می‌شود. از دیدگاه دینی و در روایات اسلامی تناسب‌های مختلف در ازدواج تحت عنوان کلی، هم كفو بودن مطرح شده است که یک جنبه آن تناسب سنی است.كفو هم بودن دو همسر یعنی تناسب، هم‌شانی و هم‌طرازی و در زمینه تناسب سنی یعنی لحاظ منطقی تفاوت سنی در ازدواج. از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سنی زیاد، امر نامشروعی نیست و آنچه در سنت پیامبر دیده می‌شود، حكایت از مشروعیت این نوع ازدواج دارد. كمالات پیامبر(ص) به عنوان انسانی كامل به حدی بود كه به خوبی با حضرت خدیجه(س) زندگانی كرد و در آن زندگانی معضلی به خاطر تفاوت سن و سال دیده نمی‌شد و از سوی دیگر خدیجه(س) نیز زنی با كمال و بی‌نظیر بود. تمامی ثروت فراوان خود را در راه تبلیغ اسلام صرف کرد و اولین زنی بود كه به پیامبر ایمان آورد و فاطمه(س) را برای پیامبر به یادگار گذاشت. پیامبر نیز به عنوان همسری باوفا هرگاه كه نام خدیجه(س) را می‌شنید، اشك در چشمان مباركش حلقه می‌زد، به نحوی كه اطرافیان آن حضرت، تاثر او را به خوبی حس می‌كردند. البته در این ازدواج‌ها با این تفاوت سنی فقط كسانی می‌توانند موفق باشند كه از رفتار پیامبر(ص) و خدیجه(س) به خوبی پیرونی كنند.


عدم تفاهم ودرک متقابل‌

با افزایش سن، انعطاف آدمی كاهش می‌یابد و همین امر در زندگانی مشترك معضل آفرین می‌شود. در نتیجه محیط امن خانه تبدیل به فضایی ناامن و تحمل ناپذیر می‌شود. به عنوان نمونه،‌ زنی که از همسر خود بزرگ‌تر است با توجه به تجربه بیشتری که دارد ممکن است این احساس در او ایجاد شود که او محق‌تر است و بنابراین دایم امر و نهی ‌کند و کمتر به دیدگاه‌های همسر خود توجه كند. پیامد چنین رفتاری عدم درک مسایل و مواضع یکدیگر، کناره‌گیری مرد از مدیریت خانواده، مطیع صرف همسر شدن و از همه مهم‌تر الگودهی نامناسب برای فرزندان است. یا مردی با داشتن 20 سال سن بیشتر، طبیعی است كه می‌تواند از تجارب بیشتری برخوردار باشد بنابراین این مساله زمینه‌ای فراهم می‌كند كه شخص ارزش لازم را به نظرهای فرد كوچك‌تر ندهد یا طرف مقابل‌‌بیش از اندازه احساس كوچكی کند و همیشه در حال اضطراب و تشویش باشد و بالاخره از اداره زندگی درمانده شود.


عدم ارضای مناسب غرایز جن سی

یكی از اهداف ازدواج، ارضای غرایز است و این خود می‌تواند عامل موثری در تداوم زندگی خانوادگی باشد. اما در سنین بالا، فرد از لحاظ غریزه جن سی افول می‌کند؛ به نحوی كه زوجین نمی‌توانند موجبات رضایت یكدیگر را در روابط زناشویی به نحو مطلوب تامین کنند و همین امر ممكن است موجبات درگیری را فراهم آورده، محیط خانواده را متشنج كند. این مساله در موارد چشمگیری به بروز افسردگی در زنان جوان می‌انجامد و در برخی از زنانی كه خویشتن‌دار و باتقوا نباشند، گرایش به انحرافات و لغزش‌ها دیده می‌شود و در مردانی که با زنان بزرگ‌تر از خود ازدواج کرده‌اند مرد به علت عدم تمکین مناسب وکافی زن ممکن است به همسر دوم یا ازدواج موقت بیندیشد. وقتی كه فاصله سنی بین زن و شوهر زیاد باشد، هریك در دوره‌ای از زندگانی به سر می‌برند که از لحاظ میل جن سی با هم متفاوت هستند. به‌عنوان مثال، زنی که در دوران جوانی (18 سالگی) به سر می‌برد و همسرش در 35 سالگی است و به مرز میانسالی نزدیك شده است. در این حالت زوج نمی‌تواند نیاز جن سی همسر خود را به شکل مطلوب ارضا کند. این عدم ارضای جن سی، ممکن است به شکل‌های مختلف همچون نق زدن‌های فراوان، عدم احساس رضایت از زندگی و... در زن جلوه‌گر شود. زمانی كه مرد ?? ساله با دختری كم سن و سال ازدواج می‌كند پس از گذشت مدت ?? سال، به مرد ?? ساله‌ای تبدیل می‌شود كه به‌طور قطع دیگر احساسات و توانایی‌های جن سی قبل را ندارد و این مساله عواقب خوبی در پی‌نخواهد داشت.


پیدا شدن سوءظن

گاهی وجود فاصله‌های سنی زیاد باعث می‌شود كه زوجین سوءظن‌هایی نسبت به یكدیگر پیدا كنند و ممكن است حتی نتوانند دلایلی هم برای این گونه افكار ارایه کنند.


امر و نهی به همسر

در چنین خانواده‌هایی فرد بزرگ‌تر به دلیل داشتن تجربه، خود را ملزم می‌داند كه مدام به همسر خود امر و نهی كند؛ امر و نهی بیش از حدی كه همیشه مبتنی بر حق نیست، بلكه سلیقه نیز در آن سخت مداخله می‌كند تا موجبات ناراحتی همسر را فراهم ‌آورد. فرد بزرگ‌تر احساس می‌كند كه باید فرد كوچك‌تر را تربیت كند و حال آنكه او انتظار دارد كه با همسر زندگی كند، نه آنكه همسر وی نقش پدر و مادر را بر عهده گرفته، به امر و نهی و تربیت وی مبادرت کند. البته زن و شوهر باید برای تكامل و تعالی یكدیگر تلاش كنند و در مواقع ضروری به امر به معروف و نهی از منكر یكدیگر بپردازند.


امتیازدهی بیش از حد

مشكل دیگر این است كه فرد بزرگ‌تر برای اینكه فرد كوچك‌تر را جذب كند و زندگی تداوم یابد، باید مدام به او امتیازاتی بدهد كه وی را به دوام زندگی دلگرم كند اما دادن دایم امتیازات همیشه امکان‌پذیرنیست، زیرا گاه دادن این نوع امتیازها برای فرد بزرگ‌تر غیرقابل‌‌تحمل یا غیرممكن می‌شود و به این ترتیب از انگیزه طرف مقابل‌‌برای ادامه زندگی می‌كاهد. از سویی طرف كوچك‌تر كه از نقطه ضعف همسر خویش اطلاع یافته درصدد اخذ امتیازهای بیشتری برمی‌آید که این امر اختلافات خانواده را تشدید کرده و جو ناامنی را بر خانه حكمفرما می‌كند و به این ترتیب خانواده‌ای نابسامان شكل می‌گیرد كه كشمكش‌های ناشی از آن، از ارزش والدین در نزد فرزندان می‌كاهد و در نتیجه تاثیرات تربیتی آنها را نیز كاهش می‌دهد.


افزایش طلاق

معضل دیگری كه گاه در خانواده‌هایی كه تفاوت سنی زوجین زیاد است دیده می‌شود، مساله عدم تحمل یكدیگر و وقوع طلاق است. تحقیقاتی که روی 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام شده، حاکی از آن است که یکی از مهم‌ترین دلایل طلاق در میان زوجین، همین تفاوت‌های سنی، به ویژه بزرگ‌تر بودن زن از مرد است؛ زیرا این پدیده، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی، در جامعه ما پذیرفته‌شده نیست. در برخی موارد، این ازدواج‌ها ممکن است به طلاق منجر نشود ولی همواره با پشیمانی همراه است؛ زیرا مشكلات ناشی از این نوع ازدواج‌ها به قدری زیاد و غیرقابل‌‌تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشیمانی را فراهم می‌كند و زندگی‌ای سراسر مشاجره و دعوا به وجود می‌آورد که گاهی تاثیرات آن روی زوجین و به ویژه روی فرزندان آنها کمتر از طلاق نیست. این حالت ممکن است امكان بزهکاری و جرم‌زایی در فرزندان را نیز افزایش دهد.


چهار نکته کلیدی

1 اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه‌ها، سرگرمی‌ها، طرز نگرش و بینش و انرژی‌های روانی با هم تفاوت اساسی داشته باشد. به عنوان نمونه ازدواج دختر ?? ساله‌ای را با پسر?? ساله در نظر بگیرید. در حالی که دختر در آغاز راه هیجانات، علاقه‌مند به شطینت‌های نوجوانی و جست و خیز و وقت گذرانی با دوستان، میهمانی و …. است، مرد، کار و تفکر و مطالعه، فیلم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می‌پسندد. همچنین دیدگاه مرد توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیت‌های نو و بدیع.


2 بهترین و معمولی‌ترین وضعیت ازدواج این است که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد یا حداقل مساوی باشند. این به خاطر آن است که مدت باروری در خانم‌ها محدود بوده و در آقایان نامحدود است و ضمنا قدرت باروری خانم‌ها زودتر از آقایان شروع می‌شود. همچنین نیاز است که آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند که این به زمان بیشتری نیاز دارد.


3 فرد مورد نظر شما در کل، باید معدل قابل‌‌قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. به عنوان نمونه، دختری که همسن با پسری است اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، معدل خوبی برای ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. ولی اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، ?? سال از پسر بزرگ‌تر باشد، با وجود اینکه معدل بالایی دارد ولی در یک معیار اساسی رد می‌شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می‌شود.


4 باید از طریق رسانه‌های گروهی، کلینیک‌های مشاوره ازدواج یا خانواده به دختران و پسرانی كه قصد ازدواج دارند، آموزش داد كه فاصله سنی بین آنها حداقل 2 سال و حداكثر 7 سال باشد و این مساله‌ای است كه باید موقع راهنمایی قبل از ازدواج برای آنها تشریح کرد تا دریابند كه با فاصله سنی كمتر، مشكلات كمتری خواهند داشت، مشروط بر اینكه به سایر جنبه‌های لازم برای ازدواج موفق نیز توجه كافی مبذول دارند.





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 دی 1395

آیا پدر و مادر ها باید در انتخاب همسر دخالت کنن ؟

یکی از آسیب های ازدواج در انتخابه که اخیرا در سبک زندگی ایرانی ، مساله ی انتخاب هم کم کم داره به خود جوون ها واگذار میشه . 

بابا این آقا پسر ، این دختر خانم ، سرشار از عشق و احساسه ، گاهی یه حسن در کسی می بینه ، بقیه محسنات رو در ذهنش مثل پازل کنار هم درست می کنه . بعد عیب هاش رو ندیده می گیره ، دو روز بعد چشمش باز میشه ! 

میگه نه ! این اونی نبود که من می خواستم . اصلا الان ملاک هاش رو اعلام می کنه ، پس فردا از ملاک هاش عدول می کنه . یه نمونه ، پسرها تو ایران ،‌معمولا زن ایده آل شون رو خوب تعریف نمی کنن . یه جوری تعریف می کنن انگار زن ایده آل همون رفیق بسیار ایده آل دوران دبیرستان شونه ، فقط فرقش اینه که زنه . میگه یه کسی باشه با من هم سخن باشه ،‌ با هم بتونیم حرف بزنیم و ... ! این اشتباه گرفته .

به جای این که بگه یکی باشه من اون رو در پناه بگیرم ، این قدر شایسته باشه که همه تلاش و ثمرات زندگی رو بریزم پای اون به عنوان ملکه زندگی خودم . ببین قدر بین این دو تا فرق هست . 

در انتخاب خانم ها خیلی اوقات بهتر می تونن تشخیص بدن تا آقایون . و به همین دلیل بوده که خدا به خانم ها گفته آره یا نه نهایی رو شما بگو . اون بی خود می کنه ! اون هی میره خواستگاری ! کارش حساب و کتاب نداره . ببین درست میگه یا نه ؟

خانم ها یه درصدی کمتر اشتباه می کنن . آقایون درصد اشتباهشون بیشتر هست . در عین حال خانم ها هم پر اشتباه هستند . گاهی اوقات یه وجوهی از مردها رو می بینن و به بقیه وجوه نگاه نمی کنن .

بعضی اوقات خانم ها یه کارکتری رو در آقایون می پسندن ،‌ آقای دلم رحمِ کمک کننده به خانم ها ، به هر کی می بینه ضعیف تر هست ،‌ میگن چه آقای خوبیه ؟! دل رحمه ! و ... ! فقط با همین ملاک میره جلو ،‌ بعد متوجه میشه که چند درصد از این آقایون توان اداره کردن خانم شون رو ندارن ! اصلا به همین دلیل مهربون و نجیب شده نسبت به همه ! هیچ خاصیتی نداره ! چطوری اینو توضیح بدم ؟!

شناختن مرد و زن کار خیلی سختیه ،‌حتما پدر و مادر ها باید بیان تو میدون . یه حرف هایی هست توی این بازار که خانم ها و آقایون توجه ندارن ، اصلا این پسر به دختر من نمیاد . دختر من سرد مزاجه این پسر گرم مزاجه یا برعکس ، اینا از دست هم اذیت میشن . 

ناراحت می کنن همدیگه رو ، آخه چرا اصرار بی خود داری ؟! از تیپ طرف خوشش اومده ! بابا تیپ که تعیین کننده نیست . اینا برن تو خونه تیپ رفته کنار ! از طرز حرف زدنش خوشش اومده ! طرز حرف زدن که عنصر اصلی نیست . 

یه چیزهای دیگه مطرحه ، واقعا پدر و مادر ها باید بیان در ازدواج دخالت بکنن . آدم می ترسه . گاهی اوقات دختر و پسر همدیگه رو پسندیدن ، همین پسند ،‌ دلیل بر اینه که این دو تا به درد هم می خورن . من نمی خوام مبالغه کنم ولی این یه آسیب هستش که پدر و مادر برن کنار . 

مادرها یه حرف هایی بلدن در تشخیص که نمی تونن به دختر یا پسرشون بگن ! خب پسر خودش رو میشناسه ، 7 الی 8 سال بعد از بلوغ کنارش زندگی کرده . می دونه که این دختر خانم پاسخگوی پسرش نیست از این جهت ! با هم تناسب ندارن . نمی تونن که این چیزها رو قشنگ توضیح بدن !

این آسیب انتخاب گاهی در دانشگاه ها بیشتر میشه ، شهرستانها به هم نمی خورن ! بچه های شمال و جنوب و شرق و غرب و کویر کنار هم زندگی می کنن ، حالا این ها به چه مناسبت همدیگه رو پسندیدن الله اعلم !

این دختر خانم مال کویر هستند ، شما آقا پسر مال اون منطقه هستید ! شما نمی تونید پاسخگوی عواطف ایشون باشید ! از پسش بر نمیای !!! کلاسش تو رو کشته ؟! با کلاس که نمیشه زندگی کرد . 

یا بلعکس ، دختر خانم مال جنوب هستند ،‌شما مال اون قسمت هستی ،‌ شما پاسخگوی روحیه اون نیستی ! یا این آقا پسر جنوبی هستند شما مال اون منطقه هستی ... ! یه کمی این تناسب های منطقه ای موثره ، هیچکی ازش حرف نمی زنه . 

به اینا توجه نمیشه ،‌ بعد همه رو گذاشتند سر عشق و این شعار مسخره ما باید همدیگه رو درک کنیم ! 






نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 دی 1395



مهریه های مسخره و خنده دار

اگه راست میگی اعداد مذهبی برات مهمه ، خب برو تعداد سکه ها رو 124 هزار قرار بده . خیلی بهتره . بذارید چیزهای مسخره تر از اینا رو براتون بگم . مهریه هایی که خودم باهاشون برخورد داشتم رو میگم .

سکه ی بهار آزادی به ارتفاع قله ی هیمالیا !، یعنی 8000 متر ! سکه بهار آزادی به ارتفاع قله ی دماوند ! یعنی بالای 5000 متر ! دست راست و پای چپ داماد !!! خدا بهشون عقل بده .

یه نامه ای بهم دادن باورم نمیشد . چند بار خوندمش !!! دختر خانمی مهریه اش را قلب پدر شوهرش قرار داده !!! و شوهرش یه مدتی برای کار کردن به ... آمده بود ،‌با دختری آشنا می شود و به زنش خیانت می کند . وقتی خانم از خیانت شوهرش مطلع می شود ، مهریه را به اجرا می گذارد . و به هیچ وجه حاضر به بخشیدن مهریه نیست . حتی در دادگاه ،‌قاضی گفت هم وزن آن را ( قلب پدر شوهر ) سکه بگیر ، دختر قبول نکرد . پاشو کرده تو یه کفش میگه مهریه مو بدید می خوام برم ! این مسخره بازی ها چیه ؟!‌ مهریه 100 کیلو پوست پیاز ! 100 کیلو بال مگس ! بهش گفتم آخه یعنی چی ؟ گفت عمرا بتونه بده ! می دونی چند کامیون میشه ؟!‌

یه خانمی اومده بود دادگاه ، تقاضای طلاق داده بود ،‌ مهریه اش 2000 بوسه ! خانمه می گفت آقای قاضی ، ازش متنفرم ،‌یه لحظه هم برام قابل تحمل نیست . طلاقم رو بده برم . شوهره می گفت آقای قاضی ،‌من همین الان امضاء می کنم طلاقش رو میدم ، ولی مهریه اش رو هم نقدا می خوام جلوی شما بدم ! وایسا 2000 تا ببوسمت برو !!! این چه کارهاییه ما می کنیم ؟

توی یکی از شهرستان ها بهم گفتند یه دختر خانم مهریه اش ، یه کامیون گل رز هلندی بوده ، بعدا موقع طلاق ، دادگاه استعلام کرده بود از اتحادیه ی گل فروشان ، که آقا یک کامیون گل رز هلندی چه قدر میشه ؟ گفته بودند 2 میلیارد تومان !!!

خانواده ی عروس توی جلسه مهر برون ، کسی رو میارن که سر و زبون بهتری داره ، بهتر چک و چونه می زنه ، هی فیتیله ی مهر و ببره بالا ! خانواده ی داماد فلانی رو میارن که زبونش حسابی چرب و نرمه ،‌هی فیتیله رو بکشه پایین ! اینم شد جلسه ی بله برون ؟!





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 دی 1395


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی